وقتى او بميرد؛ او را از ميان غبار جهان برداريد؛ چنان كه نسيم برگ آخر… — Gray writer — TG.ME

⨾ وقتى او بميرد؛ او را از ميان غبار جهان برداريد؛ چنان كه نسيم برگ آخر پاييز را از زمين بر مى‌چيند. بگذاريد روحش در باد حل شود و در نور ذوب گردد. و او را به ستاره‌هاى كوچک تبديل كنيد؛ ستارگانى كه هر یک، نفس جاودان مهربانى و حضور اويند. بگذاريد در قامت نور بر آسمان بتابد و چهره‌ی شب را بيارايد؛ آن‌گاه آسمان ديگر تنها آسمان نخواهد بود؛ بلكه لبخند اوست كه در تاريكى می‌درخشد. و جهانيان سر در گريبان حيرت، عاشق شب خواهند شد؛ شبى كه به جاى سردى، گرماى لبخند پر مهرش را در خود دارد. آن زمان خورشيد با همه‌ى سوز و شكوهش رنگ مى‌بازد؛ چرا كه درخشش او در تاريكى از هزار طلوع دروغين روز زيباتر است. و آدميان خواهند فهميد كه جاودانگى در نور خالص عشق است؛ نه در گرماى خسته‌ی خورشيد. وقتى او بميرد پايان نخواهد بود؛ تنها شكلى ديگر از حضور آغاز مى‌شود؛ حضورى درخشان در دل بی‌نهايت شب؛ جايى كه مرگ نيز در برابر نورش سر تعظيم فرود می‌آورد.
September 6, 2026 14