بعدش که از سر خاک مادرم برمیگشتم احمقها دلداریام میدادند که بقای عمر خودت! حالیشان نبود که من دارم روی تیغه مرگ راه میروم. حالیشان نبود که من مرده بودم؛ من کشته شده بودم با شلیک خودم! نفس میکشم و صدای نفس کشیدن خودم را میشنوم، و هر لحظه منتظرم که دیگر این صدا را نشنوم. برای نفسنکشیدن چه علامتی روشنتر از خودِ نفسکشیدن؟ و برای نبودن چه علامتی روشنتر از خودِ بودن؟! چه سماجتی به خرج میدهند این دیوارها؛ چه سماجتی!
کلیدر/ محمود دولتآبادی
August 1, 2026 2.8K 32