از دل رابطه‌ای بازگشتم که از آن، چیزی جز زخم نداشتم. جایی میان… — ق — TG.ME

از دل رابطه‌ای بازگشتم که از آن، چیزی جز زخم نداشتم. جایی میان گفت‌و‌گوهای ناتمام، سکوت‌های سرد، و وعده‌هایی که هیچ‌گاه برآورده نشدند. مدت‌ها با خودم می‌جنگیدم تا باور کنم عشق، توهمی زیباست که تنها زخم بر جای می‌گذارد. قلبم چون شهری متروک بود. خیابان‌هایش خلوت، پنجره‌هایش بسته، و هیچ نوری از پسِ دیوارهایش نمی‌تابید. اما تو آمدی… بی‌آنکه بدانی، بی‌آنکه بخواهی، در آن شهر خاموش را با یک لبخند گشودی. چشمانت، مثل بارانی بر خاک ترک‌خورده‌ام نشست، و صدایت، شبیه آرامش بعد از طوفان، مانند در آغوش گرفتن یک نوزاد، آرامم کرد. در حضورت فهمیدم که عشق، همیشه از جنس هیجان نیست. گاهی آرام می‌آید، بی‌صدا، و آن‌قدر لطیف است که نمی‌فهمی از کی درونت ریشه دوانده. فهمیدم که هنوز می‌شود کسی را دید و ترسید. نه از او، بلکه از عمقِ احساسی که در نگاهش پنهان است. و من، بی‌آنکه خود بدانم، دوباره عاشق شدم… نه برای فراموش کردن گذشته، بلکه برای یاد گرفتن دوباره‌ی زندگی. تو نه ادامه‌ی هیچ‌کس بودی، نه مرهم زخم‌های قدیم. تو خود «آغاز» بودی… آغازی که مرا از خاطره به معنا رساند. #ق⁩⁩ پست جدید در اینستاگرام

November 9, 2025 594 11