توی جلسه‌ی کوچینگ امروز مراجعم همون‌طور که پاهاش رو توی شکمش جمع کرده… — سیده‌زهرا محمدی | رشد و توسعه‌ی فردی — TG.ME

توی جلسه‌ی کوچینگ امروز مراجعم
همون‌طور که پاهاش رو توی شکمش جمع کرده بود و روی صندلی نشسته بود. ماگ قهوه‌ش رو بین دست‌هاش گرفته بود و هر چند لحظه یه قلپ می‌خورد.
گفت: می‌دونی هر وقت به میعاد می‌گفتم موهام رو رنگ کنم؟ کوتاهشون کنم؟ فقط می‌گفت: هر جور خودت دلت می‌خواد.
گفتم: تو چی دوست داشتی؟
یه تکه از موهاش رو انداخت پشت گوشش. یه آهی کشید و
گفت: بهم نظرش رو بگه. اون‌جور که دوست داره خودش. بهم بگه مثلاً فلان رنگ رو بزن.
گفتم: و این برای تو چه احساسی رو بالا می‌آورد؟
گفت: براش مهم نیستم. آدم‌هایی که برای هم مهمن، درباره‌ی ظاهر هم نظر می‌دن مگه نه؟!
یهو انگار یه چیزی یادش اومد ادامه داد و گفت: شاید بگی خل شدم. همه همچین شوهری می‌خوان که همه‌ی انتخاب‌هات رو به خودتت بسپاره. اما من دلم می‌خواست میعاد نظرش رو بهم بگه؛ ولی هیچ‌وقت نگفت.


.
.
.

می‌دونین امروز به این فکر می‌کردم چقدر دنیا و نیازهای آدم‌ها متفاوته.
اگه با هم حرف نزنیم.
اگه خواسته‌هامون رو نگیم.
اگه به حرف هم گوش ندیم.
دنیاهامون از هم جدا می‌شه! خیلی دور می‌افتیم از هم.
خیلی دور.


#کوچینگ
❤7
September 22, 2026 62 7 2