خانوم که اشک میریخت گفت:«از شوخیهای زنندهی شوهرم خسته شدم و غیره»
آقا رو صدا کردم و که بیاد داخل.
شکایت رو منتقل کردم و نظرش رو پرسیدم.
فرمودند:«این خیلی حساسه ...اصلا به شوخیهای مردونه آگاه نیست»
به خانوم گفتم کدوم شوخی ایشون اخیرا خیلی ناراحتتون کرده...
به شوهرش نگاه کرد و گفت:«خودت بگو»
آقا گفت:«هیچی بابا...با ماشین رفتم سمت باجناقم که بترسونمش»
گفتم خب بعدش؟
گفت:"درست محاسبه نکردم زدم بهش"
به والله تا حالا اینقدر به خودم فشار نیاورده بودم که نخندم.
خدا خَفهت کنه مَرد
:】
45
3
3
1
1
1August 30, 2026 1.7K 21