چشم‌هایش نیز دروغ می‌گفتند. می‌گفتند چشم‌ها جایی‌ هستند که حقیقت، پیش… — 𝖴𝗇𝗍𝖺𝗆𝖾𝖽 — TG.ME

چشم‌هایش نیز دروغ می‌گفتند.


می‌گفتند چشم‌ها جایی‌ هستند که حقیقت، پیش از آن‌که به زبان بیاید، خودش را آشکار می‌کند؛ اما چشم‌های او انگار از قانون دیگری پیروی می‌کردند. سیاه و آرام، بی‌آنکه چیزی را فاش کنند، آدم را به دیدنِ چیزی وامی‌داشتند که شاید اصلاً وجود نداشت.
شاید همین بود که او را گرفتار کرد؛
نه آنچه که در چشم‌هایش بود، بلکه آنچه که خیال می‌کرد می‌بیند.
هرچه بیشتر در آن دو گوی تاریک خیره می‌شد، مرز میان حقیقت و آنچه که می‌خواست حقیقت باشد، محوتر می‌شد. و وقتی بالاخره چیزی در آن تاریکی شکست، دیگر نمی‌دانست کدام بخش از آنچه که فهمیده بود، حقیقت است و کدام بخش، دروغی که بیش از حد به آن باور کرده بود.
آن روز، فقط خودش از آن‌جا بیرون آمد.
اما شاید چیزی از او، هنوز در آن دو چشم جا مانده بود.
September 7, 2026 88