در پاسخ به اعتراض گشنسب، که اردشیر را به ترک سنت‌های پیشین متهم… — اَشَه — TG.ME

در پاسخ به اعتراض گشنسب، که اردشیر را به ترک سنت‌های پیشین متهم می‌کند، تنسر با تکیه بر این استدلال که همه سنت‌های گذشته الزاماً نیک و مطلوب نبوده‌اند، از اصلاح و بازسازی نظم دینی و سیاسی دفاع می‌کند. عباراتی همچون «سنت او بهتر از سنن گذشته است» و این مضمون که دین بدون رأی و تفسیر صاحب صلاحیت قوام نمی‌یابد، نشان می‌دهد که در این روایت، رابطه میان سنت، تفسیر دینی و قدرت سیاسی رابطه‌ای ایستا نیست. سنت می‌تواند بازتفسیر شود و این بازتفسیر می‌تواند در خدمت ساختن نظم سیاسی جدید قرار گیرد.
از این منظر، نامه تنسر نمونه‌ای مناسب برای بررسی رابطه دانش و قدرت است؛ زیرا در آن، دانش دینی و اقتدار سیاسی در دو حوزه کاملاً جدا قرار ندارند. روحانی با تفسیر سنت و ارائه قرائتی جدید از آن، امکان مشروعیت‌بخشی به نظم سیاسی جدید را فراهم می‌کند. در مقابل، قدرت سیاسی نیز شرایط اجتماعی و سیاسی لازم برای تثبیت آن قرائت را فراهم می‌سازد. بنابراین، نه می‌توان دانش را کاملاً مستقل از قدرت تصور کرد و نه قدرت را صرفاً مصرف‌کننده دانش دانست.
بر همین اساس، شکل‌گیری جریان‌های اندیشه را نمی‌توان صرفاً به نبوغ یا اراده فردی اندیشمندان و یا به اصطلاح «تفکر ناب» فروکاست. دانش همواره درون شرایط تاریخی، نهادی و اجتماعی خاص تولید می‌شود و همین شرایط می‌توانند بر امکان تولید، انتقال و اعتبار آن اثر بگذارند. دانش سیاسی نیز از این قاعده مستثنی نیست. به این معنا، قدرت می‌تواند یکی از متغیرهای تعیین‌کننده در شکل‌گیری و جهت‌گیری دانش سیاسی باشد.
البته از این گزاره نباید نتیجه گرفت که هر اندیشه‌ای صرفاً محصول قدرت است یا اندیشمند هیچ استقلالی در برابر مناسبات قدرت ندارد. چنین برداشتی خود به نوع دیگری از تقلیل‌گرایی منجر می‌شود. مسئله این است که دانش و قدرت در یک رابطه متقابل قرار دارند: قدرت می‌تواند شرایط تولید و انتشار دانش را شکل دهد و دانش نیز می‌تواند به قدرت مشروعیت، زبان، چارچوب مفهومی و امکان توجیه سیاسی بدهد.
از همین منظر می‌توان بار دیگر به غلبه سنت سیاست‌نامه‌نویسی و اندرزنامه‌نویسی در بخش مهمی از اندیشه سیاسی ایران بازگشت. اگر ساختار سیاسی بر سلطنت و اقتدار فرمانروا استوار باشد، طبیعی است که بخشی از اندیشه سیاسی نیز در قالب توصیه به شاه، شیوه درست فرمانروایی، اخلاق پادشاهی و حفظ نظم سیاسی صورت‌بندی شود. بنابراین، سیاست‌نامه و اندرزنامه را می‌توان نه صرفاً آثار ادبی یا اخلاقی، بلکه محصول تعامل میان دانش، قدرت و نهاد سیاسی نیز مطالعه کرد. در این معنا، اندیشه سیاسی هم بازتاب نهاد سیاسی است و هم در ساختن و تثبیت آن مشارکت می‌کند. نهاد سیاسی، مسائل و نیازهای خاصی را پیش روی اندیشه قرار می‌دهد و اندیشه نیز با تولید مفاهیم، ارزش‌ها و الگوهای مطلوب حکمرانی، به همان نهاد سیاسی معنا و مشروعیت می‌بخشد. از این رو، رابطه دانش و قدرت را باید نه رابطه‌ای خطی، بلکه چرخه‌ای دانست که در آن دانش، قدرت و نهاد سیاسی پیوسته یکدیگر را شکل می‌دهند.
August 29, 2026 192