باید خون گریه کرد به حال این بازار سرمایه. بازاری که بعد از این همه سابقه، در یک روز که تعداد فعالانش از حدی بالاتر میرود، سامانههایش هنگ میکند. باید خون گریه کرد به حال بازاری که بعد از این همه سال، هنوز یک کد معاملاتی میتواند روند معاملاتیاش را تحت تاثیر قرار دهد. باید خون گریه کرد به حال بازاری که فرمول تعیین نرخ مواد اولیه و محصولات بزرگترین صنعت از نظر درآمدی و سودآوریاش، بیش از یک ماه است روی هواست و هر هفته محیط کشت شایعات میشود. باید خون گریه کرد به حال بازاری که فعالان مثلا متعصبش با افتخار میگوید دولت چارهای جز سرگرمکردن مردم با بورس ندارد، مگر اینجا بازیخانه است یا همان خانهای است که بتا سهم گفت؟
یک روز بد
امروز بورس مثبت شروع شد، اما سامانهها هنگ کردن و ترس به جان بازار افتاد. شایعات در مورد بستهشدن کد معاملاتی یک فرد حقیقی که اخیرا بانکیها را سنگین میخرید (که اصلا معلوم نیست این شایعه چقدر درست است و از کجا درآمده) کشت شد و خلاصه اینکه یک روز بد در تاریخ بورس ایران مجددا تجربه شد. ارزش معاملات به ۶۰ همت رسید، و در نهایت بازار منفی بسته شد و البته بسیاری از سهمها نوسان منفی ۶ درصدی تجربه کردند.
آیا این چیزها مهم است؟
وقتی بازاری که اسیر دامنهی نوسان است و هر کس اجازه مداخله در آن به خودش را میدهد در جریان است، خوب اینقدر کوچک میماند که همهچیز مهم میشود. حتی باز یا بستهبودن کد فلان شخص حقیقی. بازاری که از میدان ترهبار، تایم معاملاتی کوتاهتری دارد اما تشکیلات آیتیاش از عوارضیهای بینراهی ضعیفتر است، خوب معلوم است همهچیز برایش مهم میشود. بازار را اینقدر کوچک کردهاند که همه در آن قد کوتاه شدهاند، حتی کدهای نهنگش.