وقتی همه دنیات میشه یه نفر، خیلی خوش میگذره ولی خب کائنات مدلش اینطوریه که اگه خیلی روی مود خوشگذرونی باشی، نمیذاره یکنواخت بگذره. یکی از وقتایی که حالتو میگیره، استیصاله. اگه برای حتی یه روز حس کنی اونقدری که فکر میکردی، دوستت نداره. اگه چند روزی حس کنی واقعا اولویت اولش نیستی. اگه ببینی کارایی که واسش کردی رو نمیبینه. اگه بحثی بشه و یه حرفایی رو از ورژن عصبانیش بشنوی که باورت نشه این همون آدمه. اون وقته که استیصال میاد دستشو میذاره روی گلوت و در حالی که داره خفهت میکنه، میپرسه چه غلطی میتونی بکنی؟ واسه فرار، دلت یه پناه امن، گوشهی دنیا میخواد. بشینی یه دل سیر گریه کنی! ولی خب کدوم دنیا؟ دنیایی که دیگه وجود نداره. اونجاست که یهو میفهمی چقدر ناتوانی. آخرین پناهت میشه خواب. شاید وقتی بیدار شدی، بفهمی همش یه خواب خوب با یه پایان بد بود…
«یه نفر»
6July 5, 2026 787 6