این روزها دوباره و چندباره فضای کشور ملتهب است. کلکسیونی از مشکلات و بحرانها همزمان بر سر ایران آوار شده است. مشکلاتی که هر یک در یک دوره به تنهایی به راه افتاده بودند حالا همگی همزمان به هم رسیده اند. اینهمه ضرب المثل و تاریخ و ادبیات غنی و درسهای معنوی گذشتگان و تجربه های عینی و حتی آموزه های دینی که نزدیک 50 سال است در منابر و تریبونها و کتابهای درسی و جلسات اخلاق ویژه دولتمردان و غیره و غیره...گفته میشود و هشدارهای دلسوزان، به کار جمهوری اسلامی نیامد تا بتواند یکی از اینها را به موقع سر و سامانی دهد! حالا این عمدی بوده یا سهوی....الله اعلم!
در انتخابات اخیر باز هم مردم ایران با یک ترکیبِ رای کاملا رسا، هم اعتراض و قهر خود را به این سبک حکمرانی نشان دادند( آنها که رای ندادند) و هم با حداقل امید و بعضا با اکراه به جناب پزشکیان رای دادند تاضمن اینکه به تندروی ها و تخیلات مجال ندهند، اندک فرصت احتمالی را از ایران نگیرند.
در این یکسال آنچه بیش از همه آشکار و در عرصه افکار عمومی مطرح شد چرایی فقیر شدن کشوری است که اینقدر منابع و ثروت دارد؟ در اکثر گفتگوهای خانوادگی؛ محافل دوستانه، تاکسی ها، کوچه و بازار و ... این پرسش پرتکرار رد و بدل میشد و میشود که پولهای مملکت کجا میرود؟ و هر کس برای خود تحلیل و پاسخی داشت:
به جیب آقازاده ها، به غزه و لبنان و محور مقاومت، به حساب افراد در بانکهای خارجی، به حساب نهادهای فرهنگی بی ثمر، خرید چند برابر قیمت کالاهای تحریمی، سوءمدیریت، و... خلاصه هر کس به نوعی می فهمید و می فهمد که یک جای کار درست نیست که همه کارها خراب شده! وای به روزی که بیش از یک جای کار درست نباشد!
یک باغبان و کشاورز ساده هم می فهمد اگر آب باشد با کانال کشی و هدایت درست، آب به همه درختان باغ یا گوشه و کنار مزرعه می رسد. حتی اگر آب کم باشد هم با روش های قطره ای و حساب شده، باز هم میتوان باغ را آباد نگه داشت. پس این نشتی ها یا انحراف کانال ثروت ملی از کجاست؟ چرا تورم؟ چرا کسری بودجه؟
کم کم برخی رازها از پرده برون افتاد...بابک زنجانی، چای دبش، بانک آینده، تانکرهای انتقال سوخت قاچاق، ماینرهای مشکوک که برق شهرها را می خورند، رمزارز و رمزریالی که معلوم نیست به این ماینرها ربط داره یا نه، ردیف های بودجه عجیب و غریب و ....و بسیاری رازها هنوز در پس پرده اند!!
از این وضعیت بدبختی و فلاکت و شلختگی اقتصادی و تحریم و ...همه غارتگران داخلی و کشورهای دوست و دشمن ما سود می برند. از کشورهای همسایه بگیر تا امریکا و چین و ماچین! چرا باید بخواهند این وضعیت خاتمه یابد و ایران سرپا شود؟ نفت ارزان، منابع خام، جوانان برومند، سرمایه های بی زبان ...همه مانند رود روان به سوی جهان و جهانیان در جریان است. چرا کسی دلش بسوزد که در ایران خون از دماغ کسی بریزد یا نریزد؟ ستمی بشود یا نشود؟ مگر دیوانه اند؟ در این میان کشورهای دیگر در سرزمین خود آنقدر مسئله دارند که الویت آنها به هم ریختن کشورما نباشد ولی اگر بهم ریخت، حتما ماهی خودشان را می گیرند.
اما آنکه انگیزه قوی برای بهم ریختن دارد فقط و فقط میتواند غارتگر داخلی باشد. زیرا برای او موضوع مرگ و زندگی است. یا باید روانه محکمه شود و هر چه خورده و برده را پس بدهد یا باید همه چیز را به هم بریزد که همچنان غارت کند یا راه فراری پیدا کند. مطمئنا آنقدر خورده و برده و دارد که حتی برای جنگ افروزی با اسراییل و امریکا هم لابی کند! فکرش را بکنید اگر حمله ای شود یا انقلابی ...اتفاقی...یا هر رویداد براندازانه ای رخ دهد ...فقط این غارتگرانند که راه نجات یافته اند. کو تا دوباره کسی بفهمد سرنخ غارت کجا بوده و چه کسانی بودند! تا ما کُله چرخ بدهیم، آنها سر و سامانی به خود میدهند وتغییر قیافه و لباس و شعار میدهند و دوباره سر چاههای ثروت ما چنبره می زنند. آنکه فقیرتر و بدبخت تر میشود باز هم ما مردم فلک زده ایم!
بنابراین ای کاش بدون ذره ای اغماض و با سماجت و بدون جنجال و شورش، مطالبه همه ما کوتاه نیامدن از تکرار پرسش هایی باشد که روزانه از همدیگر می پرسیم. از نمایندگان مجلس از نمایندگان دولت و مدافعان سبک حکمرانی فعلی، از طریق هر رسانه ای که در اختیار داریم بپرسیم: پولهای ما صرف چه هزینه هایی میشود و چرا؟ در تنگنای معیشتی مردم ردیف های بودجه را بر اساس کدام خدمت به نهادهایی اختصاص میدهید که خدمت و بازدهی ندارند؟
این ضروی ترین رسیدگی است.
مردم ایران تنها و تنها خودشان را دارند و سرزمینشان را. نباید فرصت فرار به غارتگران بدهیم یا میزبان غارتگران جدید شویم.
https://t.me/joinchat/RitBd-8FJglwM6oy
Telegram
فروغ فاریابی
تن ما به ماه مانَد، که ز مهر میگدازد
دل ما به چنگ زهره، که گسسته تار بادا

5
3
1January 3, 2026 843 1 10