داود فیرحی: post #2947 — TG.ME

📚رندی و قلندری و استادی

✏️مهدی فدایی مهربانی

♦️شاید بتوان گفت هر پدیده‌ای از دور یا از نگاه بیرونی همه چیزش ایده‌آل به نظر می‌رسد. یعنی از بیرون ما همواره نظم و هارمونی خدشه‌ناپذیری را شاهدیم که بیشتر تصویر خیالی ماست، گویی از دور همه چیز در سر جای خودش قرار گرفته است، اما وقتی وارد آن می‌شویم، تازه چیزها تصویر واقعی خود را به ما می‌نمایانند. تازه می‌فهمیم آنچه فکر می‌کردیم با واقعیت متفاوت است. من معتقدم این حتی در مورد بزرگ‌ترین دانشگاه‌ها هم حاکم است؛ خوب یادم هست که روزی در محوطه یک دانشگاه معتبر در نیویورک وقتی از دانشجویان در مورد یکی از اساتید مشهور ایرانی آن‌جا پرسیدم، با نارضایتی کامل از نحوه تدریس او، حتی اشاره کردند که استادی که با دمپایی در ساختمان دانشگاه حاضر شود، چیزی از دیسیپلین‌های دانشگاهی نمی‌داند. همان‌جا یاد سخن یکی از اساتید فاضل افتادم که در تهران نزد او فلسفه اسلامی می‌خواندم و یک بار به من گفت فلانی بسیاری از اساتید را سعی کن فقط از دور ببینی؛ به برخی کسان وقتی زیادی نزدیک شوی، می‌فهمی آنکه فکر می‌کردی نیستند! دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران مثل هر نهاد آکادمیک دیگر از بیرون ذیل ابهت و عظمت عنوان دانشگاه تهران قرار دارد و از درون با ترکیبی ناموزون از آن عظمت‌ها و رکودها مواجهیم. به نظر من تصویر واقعی از دانشکده حقوق و علوم سیاسی هم تنها با دیدن واقعیت‌های آن عیان می‌شود. حقیقت این است که از بیرون وقتی شما نام این رشته را بیاورید، برای عامه مردم ابتدا نام یکی دو فرد شومن به ذهن می‌آید، اما از درون مسئله چیز دیگری است.

♦️در دوران دانشجویی من تصوری که از اساتید داشتم، خیلی پیچیده نبود؛ نمی‌دانم الان این تصویر درست است یا نه، اما آن موقع اینطور فکر می‌کردم که اساتید هر دانشگاهی را به چند دسته می‌شد تقسیم کرد؛ گروه اول کسانی که اصالتاً معلم هستند و همواره برای دانشجویان مرجع علمی به شمار می‌روند؛ این‌ها افرادی هستند که به اهمیت علم آگاهند و مشقت مطالعه مداوم و بی‌وقفه را به جان می‌خرند تا دانشجو در دانشگاه بهره‌ای ببرد؛ به نظر من این گروه اول که مهم‌ترین گروه اساتید هستند، خودشان به دو دسته تقسیم می‌شدند که بعدا به آن اشاره خواهم کرد، گروه دوم در نظر من کسانی بودند که گاه‌گداری کتابی تورق می‌کننداما ظاهراً آگاهی یا شاید علاقه چندانی به معلمی ندارند و دست تقدیر آن‌ها را به چنین شغلی رسانده است؛ گروه سوم کسانی بودند که به اهمیت علم آگاهند ولی ذاتاً معلم و اهل علم و تعلیم نیستند چون معتقدند منافع آن‌ها نه در برخورداری از علم، که در برخورداری از موضع علم و عنوان استادی و معلمی است؛ این‌ها کرسی استادی را موضعی برای پیشرفت خود در قدرت و سیاست می‌دانند و تظاهر به علم را مهم‌تر از خود علم می‌دانند، و گروه چهارم را کسانی می‌دانستم که نه اهل علم هستند، نه به اهمیت آن آگاهی دارند و نه حتی کرسی استادی را موضعی برای قدرت می‌دانند؛ این‌ها غالباً افرادی هستند که مانند یک کارمند کلاس‌ها را منظم برگزار می‌کنند و در نهایت بازنشست می‌شوند. من در دوران دانشجویی همیشه تصور می‌کردم باید آن اساتید گروه اول را شناسایی کنم و بیشتر از آنها بهره بگیرم. آن موقع دو استاد بیش از همه توجه من را جلب کردند، یکی مرحوم استاد دکتر فیرحی بود و دیگری استاد دکتر احمد خالقی دامغانی. البته این بدان معنی نبود که من طوری از این اساتید متأثر شده باشم که پیروی فکری از آن‌ها داشته باشم؛ مسئله اصلی این بود که این دو استاد ارتباطی میان دغدغه شخصی خود و مسئله جامعه پیدا کرده بودند و در واقع کار علمی آن‌ها بخشی از زیست جهانشان بود. این نحوه برخورد با کار علمی برای من شگفت‌انگیز بود؛ حتی اگر با نتایج بحث آن‌ها موافق نمی‌بودم.

♦️راستش را بخواهید برای من استاد واقعی حوزه علوم انسانی کسی نیست که انبوه اطلاعات را مانند بهمنی روی سر دانشجو خراب کند، استاد واقعی برای من کسی است که جدای از دانش، به دانشجوی خود بینش، منش و آداب علم بیاموزد و به همین جهت این دو استاد برای من در دانشکده حقوق بسیار عزیز بودند. به نظرم فیرحی گرچه دارای فکری مدرن بود، اما منش و سلوک شخصی‌اش مانند یک درویش و صوفی بود، و خالقی به‌رغم غور عمیقش در اندیشه‌های سیاسی غرب، برای من همچون یک عیار و لوطی است. من ترکیب این دو روحیه را نوعی آیین رندی و قلندری می‌نامم؛ چیزی که این جامعه و به تبع آن دانشگاه روز‌به‌روز بیشتر از آن تهی می‌شود. امروز یکی از آن اساتید از میان ما رفته و من دعاگوی آن استاد دیگر و همه اساتید دیگر مانند این دو هستم. اکنون همواره ترس و دلهره‌ام آن است که روزی بیاید که دیگر اساتیدی این چنین در دانشگاه‌ها نباشند. مبادا!

🔹متن کامل این یادداشت را می‌توانید در شماره ۲۱ سیاست‌نامه مطالعه کنید.

🦉@goftemaann
February 21, 2026 3.4K 5 31