یک زندگی جدید. دختری که از بچگی اش تا بزرگسالی اش با بدبختی و ناامیدی… — برکه ِ قبل از غروب . — TG.ME

یک زندگی جدید.

دختری که از بچگی اش تا بزرگسالی اش با بدبختی و ناامیدی میگذشت خواهد مرد اما کی؟ او دیگر خسته شده است.
خانواده ایی که دوستش نداشت معشوقه ایی که تمام عشق خود را به او داد هم هیچ علاقه ایی به او نداشت.
هر تکه از زندگیش به معنای واقعی همراه با ترس و استرس و نا امیدی بود.
اما او نمیخاست بمیرد میخاست زندگی کند و خوشحال باشد، اما نمیتوانست چون این دنیای بی رحم نمیخاست که او خوشحال باشد...
میخاست خودش را درون دریا بی اندازد و گم شود اما جرعت این کار را هم نداشت
نمیدانست باید چه کند پس نا امیدانه فقط به زندگی ادامه میداد.
با اینکه فقط ۲۵سال سن داشت درون بدبختی گم شده بود.. شارلوت دختری نا امید و خسته از همه چیز.
وقتی داشت نا امیدانه روی پل راه میرفت و به آهنگ مورد علاقه اش گوش میداد ناگهان مردی مست او را هل داد... شارلوت به درون دریا انداخته شد.
نا امیدانه دست و پا میزد تا بتواند زنده بماند با اینکه نمیخاست زنده باشد.
اما او شنا بلد نبود...
درد کشید و درد کشید تا مرد و جنازه اش درون دریا گم شد.
September 4, 2026 18