🔴 تیتر نشد؛ چون به کار بازار نمیآید: رنج مادران میناب.
حقوق بشریهای راستگرا، فمینیستهای لیبرال، اینفلوئنسرهای اینستاگرام و سلبریتیهای خَیِر، همه در نهایت به یک منطق پاسخ میدهند: بازار. پس تعجبی ندارد که اینجا سکوت کنند. چند نفر از فعالان حقوق بشر راست حتی یکبار نامی از مادران میناب بردهاند؟ چند نفر از فمینیستهای لیبرال حاضر شدهاند اینجا هم از «زن» حرف بزنند؟ چند نفر از اینفلوئنسرهای اینستاگرام این رنج را وارد پستها و لایوهایشان کردهاند؟ و چند نفر از این سلبریتیهای خَیِر، همدلیشان را جایی خرج کردهاند که نه دیده میشود، نه وایرال میشود، نه برایشان اعتبار و توجه میآورد؟
این «بازار» فقط یک استعاره نیست؛ یک سازوکار واقعیِ انتخاب و حذف است. در اقتصاد سیاسی خبر، واقعیت خام اصلاً به همان شکلی که هست وارد افکار عمومی نمیشود؛ بریده میشود، قاب میگیرد و به «محتوا» تبدیل میشود و فقط آن بخشی از واقعیت باقی میماند که قابلیت جلب توجه، بازنشر و مصرف داشته باشد. هر رنجی که نتواند به این فرم دربیاید، از همان ابتدا حذف میشود. همزمان، در اقتصاد میل، توجه و همدلی ما هم بیطرف نیست؛ به سمت سوژههایی هدایت میشود که بتوانند سریع اثر بگذارند، تصویر تولید کنند و واکنش فوری بگیرند. نتیجه این است که «دیدهشدن» نه بر اساس شدت رنج، بلکه بر اساس قابلیت مصرف آن رنج تعیین میشود. رنج مادران میناب دقیقاً بیرون این چرخه میماند: رنجی که هست، اما چون در قالبهای آمادهی بازار جا نمیگیرد، انگار اصلاً وجود ندارد.
زنانی که در میناب سوگوارند، در قاب مسلط رسانهای جا نمیگیرند: مادران میناب، توی فیلمها و عکسها مانند زن ایدئال رسانهپسند، موهای رنگشده و کراتینهشده یا فر شده ندارند؛ شال و روسری و چادر بر سر دارند و در میانهی خاکسپاری و داغبردل، چهرهشان آرایشکرده نیست. دقت کنید دوستان، مسأله ابدا کنایه و تحقیر کسانی که دوست دارند و این حقشان است که موهایشان را رنگ یا فر کنند نیست. حق پوشش و آرایش آزاد برای همه است. نکته رسانههایی است که عامدانه فُرمهایی خاص و ویژه را برای ساختن مقاصدی برجسته میکنند و برای این منظور فُرمهایی دیگر را سانسور و حذف. این موضوع از همان جنسی است که پیشتر دربارهاش نوشتیم: به ما قبولاندند که «سیمای انسان تروریست» یک مرد شرقی ریشوی عمامه به سر است، حال آنکه میبینیم ترویست میتواند شیش تیغ، کراواتی و حتی رئیسجمهور یک کشور باشد. مادر عزادار زخم خورده از سلطه فقط آن زن شهری نیست که حجاب ندارد، و برای مقاومت و اعتراض بر سر قبر فرزندش کشته شدهاش بهدست رژیم میرقصد. مادر عزادار آن زن روستاییِ چادر به سری که بر سر قبر فرزند کشته شدهاش توسط اسرائیل و آمریکا مشکی پوشیده و خاک بر سر میریزد و به شیوهی سنتی عزاداری میکند هم هست. در چارچوب رسانههای امروز، مادر کودک مینابی جایی ندارد؛ چون رنجش فوری و قابلمصرف نیست. نه داستانی کوتاه و مختصر است که با یک پست جمع شود، نه تصویری تکاندهنده که در چند ثانیه شوک تولید کند و تمام. رنجی است کشدار، پیچیده، و بیپایان و این دقیقاً همان چیزی است که اقتصاد میل پس میزند.
و فمینیستهای لیبرال و آن مفهومِ پرزرقوبرقشان: «خواهرانگی». خواهرانگی، اگر معنایی داشته باشد، یعنی همبستگی میان زنان فارغ از تفاوتها؛ یعنی زنبودن بهتنهایی برای دیدهشدن کافی باشد. اما آنچه در عمل میبینیم، دقیقاً برعکس است. سوژهی فمینیسم بازارمحور، «زنان» نیستند؛ بلکه «زنان طبقهمتوسط و مرفه»اند. زنان فرودست، مثل مادرِ بلوچِ میناب، خارج از مدار خواهرانگی است. آنچه به اسم پیوند خواهرانگی عرضه میشود، بازتاب شکاف طبقاتی است: زنان طبقه متوسط و مرفه برای همدیگر صدا میشوند؛ و زنانی که بیرون این مدارند، عملاً نامرئی میمانند. تا وقتی فمینیسم قرار است تابع منطق بازار باشد، خواهرانگی هم ناگزیر طبقاتی میشود، و اینجاست که روشن میشود این خواهرانگی، نه پل، بلکه دیوار است.
#خواهرانگی #شکاف_طبقاتی #مادران_میناب #کودکان_میناب #جنگ
@SarKhatism


