ای باغ! چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟ کو خاکِ شهیدانِ کفن پیرهنانت؟ تا سرب که پاشیده و تا لاله که چیده است در سینه و سیمایِ بهارینبدنانت؟ آه ای وطن! ای خورده به بازارِ شقاوت بس چوبِ حراج از طرفِ بیوطنانت خونِ که شتک زد ز پدرها و پسرها بر صبحِ یتیمان و شبِ بیوهزنانت رودابۀ من! رودگری کن که فتادند در چاهِ شغادانِ زمان، تهمتنانت رگبار گرفت آنگه و بارید ز هر سو بر سینه و سر، نیزه و شمشیر و سنانت ای باغِ اهوراییام افسوس که کردند بیفرّه و بیفرّ و شکوه، اهرمنانت همخوانِ نسیمم من و همگریۀ باران در ماتمِ سرخِ سمن و یاسمنانت -حسین منزوی @faust_text
1
1February 16, 2026 173