یه بار گفتم تو هر شرایط بدی، یه راه و یه روزنه برای رشد وجود داره… — F1 team — TG.ME

یه بار گفتم تو هر شرایط بدی، یه راه و یه روزنه برای رشد وجود داره.
برای من افغانستانی که تو پایین ‌شهر شیراز بزرگ شدم، ممکن شد.

یکی بهم گفت:
تو دیسیپلین داشتی که رشد کردی، همه که ندارن!

ولی واقعیت اینه که من اتفاقاً یکی از بی ‌دیسیپلین‌ترین آدم‌هایی بودم که تو زندگیتون دیدین!

یه زمانی حتی اراده‌ی انجام هیچ کاری رو نداشتم.
اعتماد به ‌نفسم صفر مطلق!

اون دوران، حدود ۲۲-۲۳ سالگی، افسردگی شدیدی داشتم. به یه پوچی مطلق رسیده بودم. بعضی روزها ۲۴ ساعت می‌خوابیدم و گاهی بعد از دو روز بیدار می‌شدم، یه آب و غذایی می‌خوردم و دوباره می‌خوابیدم؛ فقط به امید اینکه دیگه بیدار نشم.

خیلی به خودکشی فکر می‌کردم.
تا اینکه یه شب، یه دلیل برای ادامه دادن پیدا کردم. (بعدا قسمت بشه میگمش)

از همون‌جا شروع کردم
نه با روزی ۸ ساعت کار
نه با دیسیپلین
روزی فقط ۵ دقیقه آموزش می‌دیدم

بعضی روزها حتی همون ۵ دقیقه رو هم نمیدیدم و میخوابیدم.
بعد شد ۱۰ دقیقه
بعد بیشتر
و فقط سعی می‌کردم یه روز دیگه ادامه بدم (ینی اون کار بد رو انجام ندم)

همین «کم‌ کم ادامه دادن» توی یه بازه‌ی طولانی، یه چیزی به اسم دیسیپلین رو توی من ساخت.

چند سال گذشت و دیدم اون افسردگی کم ‌کم عقب رفته و جاش رو به یه امید عجیب داده؛ انگار دوباره یه آدم ۱۷ ساله توی من زندگی می ‌کرد.

یه بار وقتی ۲۵ سالم بود یکی از روزایی که با پسرداییم که نماکار بود سر ساختمون می‌رفتم و از برنامه‌هام براش گفتم (قبلا باهم تو نتورک بودیم)

با یه حالت مسخره و عصبی گفت:
ولش دیگه آقای فارسوان! برای من و تو دیگه دیر شده!

گفتم:
برای تو شاید دیر شده، ولی برای من نه!

واقعاً منظورم این نبود که شرایط آسونه.
منظورم این بود که تا وقتی باور نکردی دیر شده، واقعاً دیر نشده.

اگه فقط یه ذره باور داشته باشی که می‌تونی، شروع می ‌کنی.
وقتی شروع کنی، مسیر کم ‌کم روشن ‌تر میشه.

و وقتی ادامه بدی، اون یه ذره باور کم ‌کم تبدیل میشه به یقین.

همون موقع داداشم هم بهم گفت: (داداشم فقط حسین نیست)
چرا مثل نوجوونا فکر می‌کنی؟ چرا انقدر انگیزه داری؟ تو باید به فکر زندگی، پول، زن و بچه و... باشی. (منظورش از همون کارای ساختمونی و خیاطی و اینا بود)

گفتم:
فکر کنم من همیشه یه نوجوون بمونم!
نه از لحاظ سن.
از لحاظ امید.

شاید چیزی که بیشتر از هرچیزی ازمون گرفته شده، همین باوره.
باور به اینکه می‌تونیم.
باور به اینکه هنوز دیر نشده.
باور به اینکه حتی از بدترین نقطه هم میشه یه قدم برداشت.

من فکر نمی‌کنم دیسیپلین چیزی باشه که بعضیا باهاش به دنیا میان.

شاید دیسیپلین، نتیجه‌ ی همون قدم ‌های کوچیکیه که وقتی هیچ انگیزه ‌ای نداری، باز هم برمی ‌داری.

پس بیایم چیزی که شرایط و جامعه ازمون گرفته رو پس بگیریم:
باورمون به خودمون.

شاید لازم نباشه امروز زندگیمون رو عوض کنیم
شاید فقط کافیه امروز، ۵ دقیقه ادامه بدیم
بعد ۵ دقیقه‌ ی فردا
و بعد یکی دیگه
چون خیلی وقت‌ها زندگی با یه حرکت بزرگ عوض نمیشه؛
با هزاران قدم کوچیک عوض میشه که هیچ‌کس جز خودت شاهدشون نیست.
❤132🔥13❤‍🔥4👏4🕊3👍1
August 29, 2026 1.8K 52