چرا باید از رنج سخن بگویی؟ هنگامی که از رنج حرف می‌زنی، فقط دردِ شخصی… — Existentialist — TG.ME

چرا باید از رنج سخن بگویی؟ هنگامی که از رنج حرف می‌زنی، فقط دردِ شخصی را بازگو نمی‌کنی، بلکه آن نظمِ نمادینی را مختل می‌کنی که ترجیح می‌دهد این زخم‌ها و رنج‌ها نادیده گرفته شوند؛ سخن‌گفتن، نوشتن و به یاد آوردن، شکل‌هایی از مقاومت‌ و راه‌هایی هستند برای اینکه آن واقعیتِ حذف‌شده دوباره دیده شود، هرچند شاید این بازآفرینی هرگز کامل نباشد و ناتمام بماند. همانطور که آنا آخماتووا در مقدمه شعر مرثیه می‌نویسد: «در سال‌های وحشت یِژوف، هفده ماه را در صف‌های زندان لنین‌گراد گذراندم، روزی کسی مرا "بازشناخت"، آنگاه زنی با لب‌های آبی رنگ که پشت سرم ایستاده بود و البته هرگز نامم را نشنیده بود، از خوابی که ما همه در آن بودیم به در آمد و در گوشم این پرسش را کرد (در آنجا همه با زمزمه سخن می‌گفتند): می‌توانی این را توصیف کنی؟ و من گفتم: می‌توانم. آنگاه چیزی شبیه لبخند بر آنچه زمانی چهره‌اش بود لغزید.»
آری نظام‌های سرکوبگر همیشه بر یک چیز حساب می‌کنند: "فراموشی". آن‌ها می‌دانند که اگر رنج به روایت بدل نشود و به حافظه‌ی جمعی راه پیدا نکند، به‌تدریج در مهِ ابهام حل می‌شود، اما روایت حتی اگر ناتمام و شکسته باشد، همچون میخی است که زمان را سوراخ می‌کند، ما با روایت زمان را متوقف نمی‌کنیم اما اجازه هم نمی‌دهیم که زمان همه‌چیز را ببلعد.
اکنون دوام آوردن صرفاً زیستن نیست، در اینجا دوام آوردن شاید نوعی پافشاری بر میل باشد؛ میل به معنا دادن، میل به گواهی دادن، میل به اینکه بگویی «این اتفاق افتاد». هنگامی که رنج را می‌گویی از انفعالِ مطلق فاصله می‌گیری و دیگر فقط کسی نیستی که بر تو ستم رفته است، تو شهادت می‌دهی و شهادت دادن حتی اگر جهان را تغییر ندهد، جایگاه گوینده را تغییر می‌دهد.
کلمات شاید نتوانند عدالت بیاورند، اما می‌توانند مانع از آن شوند که بی‌عدالتی طبیعی جلوه کند، هر بار که رنجی به زبان می‌آید، شکافی در روایتِ رسمی پدید می‌آید. از همین شکاف‌هاست که تاریخِ دیگری، حافظه‌ای دیگر و شاید آینده‌ای دیگر سر برمی‌آورد. جهان بارها نشان داده که سکوت، همدستِ خشونت است و زبان، هرچند ناکامل، یکی از اندک ابزارهایی است که در اختیار انسانِ بی‌دفاع مانده است.
‌.
.
متن: #عباس_ناظری

@existentialistt
❤147👍48🙏6
February 11, 2026 15.3K 203