کره جنوبی برخلاف تصوری که گاهی ساخته می‌شود، یک‌شبه از دیکتاتوری به… — Exciton Computer Missile Program — TG.ME

Forwarded fromTATankograd🛡
کره جنوبی برخلاف تصوری که گاهی ساخته می‌شود، یک‌شبه از دیکتاتوری به دموکراسی نرسید و صنعت نظامی‌اش هم ناگهان رو به پیشرفت نرفت. هر دو مسیر، نتیجه سال‌ها فشار اجتماعی، محاسبه سیاسی، رشد اقتصادی و تهدید دائمی امنیتی بود.

بعد از جنگ کره و تقسیم شبه‌جزیره، جنوب کشور مدت‌ها زیر حکومت‌های بسته ماند. سینگمان ری تا ۱۹۶۰ با دستی سنگین حکومت کرد و با انقلاب آوریل سقوط کرد. جمهوری دوم عمر کوتاهی داشت و در ۱۹۶۱ پارک چونگ‌هی با کودتا قدرت را گرفت. پارک تا ترورش در ۱۹۷۹ بر کشور مسلط بود. او اقتصاد را با سرعتی کم‌سابقه جلو برد و همان دوره‌ای را ساخت که بعداً معجزه رودخانه هان نام گرفت، اما آزادی سیاسی را قربانی این رشد کرد. قانون اساسی یوشین در ۱۹۷۲ تقریباً همه قدرت را در دست رئیس‌جمهور گذاشت. پس از مرگ پارک، چون دو هوان با کودتای دیگری آمد و قیام گوانگجو را در مه ۱۹۸۰ سرکوب کرد. تا میانه دهه هشتاد ظاهر کشور مدرن‌تر شده بود، اما استخوان‌بندی قدرت هنوز نظامی بود.

آنچه ورق را برگرداند، یک انقلاب ناگهانی نبود؛ انباشت خواست طبقه‌ای بود که دیگر فقط نان نمی‌خواست. رشد اقتصادی پارک طبقه متوسط تحصیل‌کرده‌ای ساخته بود که حالا حق سیاسی هم می‌طلبید. دانشجویان، کارگران، کلیساها و بخش بزرگی از شهرنشینان به خیابان آمدند. مرگ پارک جونگ‌چول زیر شکنجه و کشته شدن لی هان‌یول با گاز اشک‌آور در ۱۹۸۷ جرقه جنبش ژوئن شد. اعتراض‌ها سراسری شد. رژیم المپیک ۱۹۸۸ سئول را پیش رو داشت و می‌دانست سرکوب گسترده اعتبارش را در جهان خراب می‌کند. در ۲۹ ژوئن رو ته‌وو، جانشین مورد نظر چون، اعلامیه‌ای داد که محور آن انتخابات مستقیم رئیس‌جمهور، آزادی زندانیان سیاسی از جمله کیم دائه جونگ، گشایش مطبوعات و تقویت حقوق مدنی بود. چون دو روز بعد آن را پذیرفت.

انتخابات دسامبر ۱۹۸۷ برگزار شد و رو ته‌وو برنده شد، بیشتر به این دلیل که مخالفان رای را میان خود تقسیم کردند. با این حال مسیر برگشت سخت شده بود. در ۱۹۹۳ کیم یونگ‌سام نخستین رئیس‌جمهور غیرنظامی شد و در ۱۹۹۸ کیم دائه جونگ با رای مردم به قدرت رسید؛ یعنی نخستین انتقال آرام قدرت به اپوزیسیون. دموکراسی کره بعد از آن هم پر از فساد و شکاف منطقه‌ای ماند، اما ریشه دواند. حتی اعلام کوتاه حکومت نظامی در پایان ۲۰۲۴ خیلی سریع توسط مجلس و جامعه پس زده شد. این یعنی قواعد بازی دیگر مثل دهه هفتاد نبود.

صنعت نظامی هم داستان جداگانه‌ای از معجزه یک‌شبه نیست. پایه‌اش در همان دهه هفتاد و زیر دست پارک گذاشته شد. با کاهش تعهد آمریکا و تهدید همیشگی کره شمالی، سئول فهمید نمی‌تواند تا ابد زیر چتر واشنگتن بماند. پارک سیاست دفاع خوداتکا را پیش گرفت، آژانس توسعه دفاعی را ساخت، قانون ویژه صنعت دفاعی را گذراند و برنامه صنایع سنگین و شیمیایی را به راه انداخت؛ برنامه‌ای که هم کارخانه و کشتی می‌ساخت و هم بستر تولید سلاح. پروژه یولگوک از ۱۹۷۴ این مسیر را شتاب داد. شرکت‌های بزرگ مثل هیوندای و سامسونگ وارد کار شدند. ابتدا تولید تحت لیسانس و مهندسی معکوس بود و بعد کم‌کم سلاح بومی ساخته شد: تانک، توپ خودکششی، هواپیما، ناوشکن و زیردریایی.

صادرات هم آرام بالا آمد. جهش بزرگ‌تر در سال‌های اخیر رخ داد، وقتی اروپا بعد از جنگ اوکراین به تسلیحاتی نیاز داشت که سریع برسد و قید و بند سیاسی کمتری داشته باشد. لهستان یکی از مشتری‌های اصلی شد. کره جنوبی امروز صادرکننده جدی است، اما این جایگاه حاصل پنجاه سال سیاست صنعتی است، نه یک جهش بعد از دموکراتیک شدن.
این دو مسیر به هم وصل‌اند. دولت توسعه‌گرا اول اقتصاد و صنعت، از جمله صنعت دفاعی، را ساخت. همان رشد طبقه‌ای پدید آورد که بعد حق سیاسی خواست. رژیم در ۱۹۸۷ حساب کرد که سرکوب کامل گران‌تر از امتیاز دادن است. صنعت نظامی هم بعد از گذار از بین نرفت؛ ادامه پیدا کرد و به بازار جهانی رسید. مدل کره از این جهت آموزنده است: رشد زیر اقتدارگرایی، جامعه قوی‌شده، عقب‌نشینی محاسبه‌شده قدرت، و تداوم سیاست صنعتی در دوران دموکراسی. هزینه انسانی این مسیر، به‌خصوص سرکوب گوانگجو، بخشی از همین داستان است.

@SNTankograd
August 29, 2026 8K 175