بعد از چند دقیقه که با لباس عروس نشستم ، کلافه لباس هارو از روی اُپن… — 𝗘𝗏𝗂𝗆𝗂𝗓𓍯 — TG.ME

𝗘𝗏𝗂𝗆𝗂𝗓𓍯𝖭𝖺𝗆𝖾: #𝖠𝗆𝖺𝗋𝖺𝗇𝗍𝗁 𝖯𝖺𝗋𝗍: نهم -چند روز بعد- بعد از کلی صحبت داداشم با فاتیح و ایسو ، بالاخره قرار بود امروز تیمور رو بیارن کوچاری. از سراشیبی جلوی عمارت بالا رفتم و با ماشینی که نمیشناختمش رو به رو شدم. ابروهام رو بالا دادم و به راهم ادامه دادم که همزمان با اینکارم…
بعد از چند دقیقه که با لباس عروس نشستم ، کلافه لباس هارو از روی اُپن برداشتم و وارد یکی از اتاقای خالی شدم.
در اوردن لباس عروس انقدری اذیتم کرد که دلم میخواست گریه کنم اما به هر سختی‌ای بود درش اوردم و لباس هاش رو پوشیدم .
جلوی آینه نگاهی به خودم انداختم و دستی به لباسا کشیدم ؛ انگار...واقعا راحت شدم و عطرش که هنوزم روی لباساش بود رو با افسوس به سینه‌ام کشیدم.
😭40❤‍🔥3💋1
August 31, 2026 228 2