دیگه مخم نمیکشه. صبور نیستم. نمیسازم. نمیتونم ببخشم؛ قبلا میکردم، چون ترس ازدستدادن آدما رو داشتم، اما الان نه؛ منتظر یه جرقهام. خیلی وقتها هم سر این اخلاقم حالم بده. دلم گرفته، احساس تنهایی میکنم، ولی دیگه اصراری واسه نگه داشتن چیزی یا کسی رو ندارم. فقط کافیه حس کنم یک قدم رفتی عقب، من صد قدم میرم عقبتر؛ اونقدری که دیگه نشناسمت. غرور نیستا؛ نمیدونم. اعصابم نمیکشه دیگه.
June 23, 2026 337 6