••• زمان دوید و خلوت رویید از نو سایهای کوک شده در نگاه که میرقصد در ردِّ پنهانت تکرارِ رویاهای لای پلکها در نقطههای بیپایانی که چین میخورد عریانیِ خیالَست و ضعفِ دید و صدایی که محو بوسه مینشاند بر لبهای تو حاشیهای در افقیترین خطِ ناپیدا بر سطری مرتکب و خندهای که میریزد از نقطهای تیره در شکاکیتِ آه خزیدنِ تعجب روی لب کاریست همیشگی وقتی وسوسه از چشمهای توست که شروع میشود! و عمقِ چشمهای قدیمیات بازگشتیست به آیندهای نیفتاده در اتفاق که نیست راهِ ورودی برای روسپیان در قلب! آنچه نگفتهام را بخوان از سفیدی چشمهایم "مب آهو"
August 17, 2026 2.2K 17