اکنون به جنبه بسیار مهمی از تورم میرسیم: تورم فقط زمانی «کار میکند» که به طور غیرمنتظرهای ایجاد شود. اگر همه شرکتکنندگان در بازار دقیقاً میدانستند که تورم در آینده چگونه رفتار خواهد کرد، قراردادهای خود (اجاره آپارتمان، تأمین مالی خودرو و ملک، قراردادهای تحویل و غیره) را بر اساس آن تنظیم یا تنظیم میکردند. آنها قراردادهای خود را بر اساس تورم «صحیح» آینده بنا میکردند. اگر تورم در واقع همانطور که انتظار میرود رخ دهد، هیچ اثر نامطلوب توزیع مجددی وجود نخواهد داشت.
به همین دلیل، دولت و بانکداران مرکزی آن باید به تورم غافلگیرکننده متوسل شوند. صاحبان قدرت و بانکداران مرکزی تلاش میکنند تا اطمینان حاصل کنند که عموم مردم تورم را درک نمیکنند یا آن را دست کم نمیگیرند. این کار، به عنوان مثال، توسط مؤسسات آماری دولتی انجام میشود که شاخصهای تورم «دستکاریشده» را محاسبه میکنند و تورمی پایینتر از نرخ واقعی گزارش میدهند. یا بانکداران مرکزی دائماً به مردم تکرار میکنند که در حال «مبارزه» با تورم هستند. (که اتفاقاً درست نیست: بانکهای مرکزی باعث تورم میشوند؛ آنها با آن مبارزه نمیکنند!) هدف این کار تقویت اعتماد به سیاستهای بانک مرکزی و از بین بردن هرگونه شک و تردید در مورد ارزش پولی است که منتشر میکنند.
مردم حتی نباید تصور کنند که تورم واقعی بالاتر از تورم گزارش شده رسمی است. آنها باید به سمتی هدایت شوند که به هدف تورمی وعده داده شده توسط بانک مرکزی اعتقاد داشته باشند. بنابراین، «تورم غافلگیرکننده» به طور دائم امکانپذیر میشود - به نفع دولت و گروههای ذینفع مورد حمایت آن. و تورم ناشناخته به عنوان قتل عام برای همه کسانی که پول یا اوراق بهادار به پول دارند عمل میکند.
و در آخر، اما نه کماهمیتتر: تورم اخلاق و آداب و رسوم مردم را فاسد میکند. در مواقع تورم (بالا)، افراد درآمد و سود خود را نه در درجه اول با برآورده کردن نیازهای شهروندان خود، بلکه بیش از همه از طریق حیلهگری، سوءاستفاده از روزنهها و فرصتهای فرار از قانون و سوءاستفاده از ناآگاهی شهروندان خود به دست میآورند. به طور فزایندهای، هر کسی سعی میکند موقعیت خود را به قیمت دیگران بهبود بخشد. این امر یک موقعیت "برد-باخت" ایجاد میکند که در واقع، همزیستی اجتماعی را مسموم میکند، مبارزات توزیعی شدیدی را آغاز میکند و گاهی اوقات مردم را از نظر سیاسی رادیکالیزه میکند و در نتیجه یک موقعیت "باخت-باخت" برای کل جامعه ایجاد میکند.
همه اینها برای پساندازکننده و سرمایهگذار چه معنایی دارد؟ سرمایهگذاران باید پس از کسر مالیات بر سرمایه خود، بازده واقعی مثبتی، یعنی تعدیل شده با تورم، به دست آورند. فرمول این امر به شرح زیر است:
(1 + iₙ × (1 – t)) = (1 + iᵣ) × (1 + p)
که در آن iₙ = بازده اسمی قبل از مالیات، t = نرخ مالیات بر سود سرمایه، iᵣ = نرخ بهره واقعی و p = تورم. اگر میخواهید سرمایه خود را حفظ کنید، کافی نیست که "فقط" بازده معادل تورم را به دست آورید. در عوض، باید به بازدهای برسید که تورم به علاوه بار مالیاتی بر سود اسمی را پوشش دهد.
به عنوان مثال: اگر بازده واقعی ۲٪ میخواهید و تورم ۴٪ است، باید به بازده اسمی قبل از مالیات (با در نظر گرفتن نرخ مالیات ۲۵٪) ۸.۱۱٪ برسید. این مثال روشن میکند که درک رابطه بین بازده واقعی، تورم و بازده اسمی قبل و بعد از مالیات برای سرمایهگذار چقدر مهم است!
برگرفته از گزارش رونق و رکود اقتصادی دکتر تورستن پولیت، ۲۱ مه ۲۰۲۶
July 8, 2026 660 4