در زندگیم مادرهای زیادی دیدم. شاید قد موهای سرم. گاهی دوست‌داشتم… — بیگانه — TG.ME

در زندگیم مادرهای زیادی دیدم. شاید قد موهای سرم. گاهی دوست‌داشتم بهشون بگم می‌دونی؟ این‌قدر تلاش نکن و این‌قدر به فداکار بودن بها نده. تهش روزی بچه‌ات خواهد گفت که "کسی ازت نخواسته بود" تا اینهمه فداکاری کنی و تلاش کنی و راست هم می‌گن اما نه با طینت بد. حساب کنی می‌بینی اینهمه فداکاری و تلاش هم کار تورو زیاد کرده و هم کار اون‌هارو. از یه جایی به بعد جای آسون‌تر کردن شرایط فقط مشکل تراشیدی. به خودت کمتر رسیدی. برای خودت کمتر بودی. پروژه‌ای جز بچه‌هات نداشتی و در نهایت چی به جا گذشتی؟ آدمی خسته و شکسته و غرغرو که هیچوقت دیگران رو قدرشناس نمی‌بینه و باری بودی روی دوش بچه‌هات و اطرافیانت چون بیش از حد انجام دادی ولی اون‌ها پروژه‌های دیگری توی زندگیشون داشتن. این به معنای اینکه نباید خوبی کنی و باشی و گاهی ایثار کنی نیست‌ها. می‌دونی؟ به این معناست که یه سری چیزهارو این خودتی که از خودت بیش از حد انتظار داری. خیلی‌هاش انتظارات دیگران نیست. انجام دادنشون هم لزوما لطف نیست. اصلا شاید انقدر حرف نزدی با اعضای خانوادت که حتی دیگه نمی‌دونی واقعا چه انتظاراتی دارن. خلاصه که در فداکاری‌های درخواست نشده، فضیلتی نخوابیده. و این فقط یکی از هزاران چیزیه که باید بهشون گفت. یکی از هزار.
August 23, 2026 4.2K 107