این اسمش زندگی نیست!
اواسط دههی ۸۰ وقتی کارشناس سرمایهگذاری بودم مدیرهامون صدامون میزدن و اسم یه شرکتی رو میگفتن و ما حدود یک ماه روی تحلیل بنیادین شرکت کار میکردیم و گزارش تهیه میکردیم و با بقیه کارشناسها بررسی میکردیم و در نهایت برای مدیر عامل ومعاونین شرکت پرزنت میکردیم و این گزارشها پایه کارشناسی خرید سهام میشدن.
در واقع اینقدر ثبات اقتصادی در کشور وجود داشت که در عرض یک ماه تغییری در پارادایمهای تحلیل بوجود نمیاومد. ما اصلا سناریویی برای نرخ ارز در نظر نمیگرفتیم. تنها یک تورم ۲۰ درصدی برای سالهای بعد در نظر میگرفتیم و تحلیلها هم با ضریب ۸۰-۹۰ درصد دقیق از آب درمیامد.
سازمان حمایت و شورای رقابت و ... هم در اخبار حضور پر رنگ نداشتند. خودروییها گاو شیرده محسوب میشدند! کگل و کچاد و پتروشیمیها مخصوص کم ریسکها و تتزه واردها بودند. خبری از بازی با نرخ خوراک نبود. مجلسیان و حتی وزرای وقت، اصلا نمیدونستند بورس چیه!
اصلا تحریمی وجود نداشت. نمیدونستیم قطعنامه و تحریمها چه اثری دارند! یادم نمیآد اون زمان مردم برای خرید دلار و سکه جایی صف بسته باشند. اصلا هر کسی سرگرم شغل خودش بود و کاسب، کاسبی میکرد و کارمند، کارمندی و بعد از ۴-۵ سال کار کردن، یا ماشین و یا یک خانه با وام و قسط و ... تهیه میکردن.
خلاصه که انگار همه چیز جور دیگهای بود، زندگی سادهتر، آرامتر و قابل پیش بینی تر بود و هنوز مغزهامان تحت بمباران بی اعتمادی قرار نگرفته بود و اقتصادمان تا این حد متغیر و شکننده و آسیبپذیر و پر نوسان نبود!
هنوز پیگیر نتایج تیمهای ورزشی بودیم و از گل زدن لژیونرهای فوتبالمون تو اروپا ذوق میکردیم.
تو مهمونیاصحبت سریالهای تلویزیونی بود تا مسائل اقتصادی!
ذهنمون پورتفویی بود از مسایل خوب و بد در کنار هم!. ریسکها و اهداف قابل دسترس به همراه کلی چالش و سرگرمی و هدف دست یافتنی! جایی برای عشق ورزیدن تو وجودمون گذاشته بودیم و تلاطم روزگار تا این حد کمرشکن نبود.
حالا ذهنمون تک سهم استرس و اضطراب شده. پیگیر اخبار و مصاحبه و توییت فلان فرد سیاسی و اقتصادی! ما نگرانیم و حالمون خوب نیست.
من کمتر مینویسم که کمتر به این اضطراب دامن بزنم.
به نظر من این کار اسمش سرمایهگذاری نیست!
این اسمش تلاش برای رسیدن به هدف نیست!
هر چی که هست نمیدونم اسمش چیه ولی میدونم این اسمش زندگی نیست.
@emacoabbasi
Forwarded fromمحسن عباسی
September 15, 2025 2.3K 7