🔶شمشیر داموکلس
داموکلس از درباریان چاپلوس دیونوسیوس، فرمانروای سیراکوز بود. او همواره زندگی پادشاه را سرشار از خوشبختی و آسایش می دانست و آرزو می کرد حتی برای یک روز جای او باشد.
دیونوسیوس به آرزویش پی برد.پس داموکلس را بر تخت سلطنت نشاند، جام های زرین، خوراک های فاخر و خدمتکاران را گرد او جمع کرد تا شکوه پادشاهی را از نزدیک ببیند.
اما هنگامی که داموکلس بر تخت نشست، ناگهان چشمش به بالای سر افتاد. شمشیری تیز درست بر فراز سرش آویزان بود؛ نه با زنجیر، بلکه تنها با یک تار موی اسب.
از همان لحظه، لذت ضیافت از میان رفت. دیگر نه غذا را می دید، نه زر و زیور را، نه شکوه دربار را. تنها به شمشیری می اندیشید که هر لحظه ممکن بود فرو بیفتد و جانش را بگیرد.
سرانجام از دیونوسیوس خواست اجازه دهد از تخت پایین بیاید.
🏛@ekhogroup

July 12, 2026 1.8K 2 21