آدم زود مىفهمد اندازهاش چقدر است و چه كسى است! اگر اين فرش را به ما بدهند و خوشحال شويم، ما به اندازه آن فرش هستيم. اگر صندلى اول را به ما دادند و خوشحال شديم، ما به اندازه يك صندلى هستيم. ما همان چيزى هستيم كه بر ما اثر مىگذارد. بهسادگى مىتوانيم بفهميم يك دانه كاغذيم، يك دانه عكسيم، يك دانه باركالله هستيم! الان خيلى مدعى هستيم و خودمان را از ملائكه، از كروبيان، جلوتر مىدانيم؛ ولى يك لحظه مىبينيم عجب، ته صف هستيم! سنگى، توپى، گُلى بيشتر نيستيم. گل بزنيم خوشحال مىشويم؛ گل بخوريم گريه مىكنيم. اين، همه وجود ماست. يك تكه آهنيم؛ چراكه درِ ماشينمان سوراخ مىشود، مىخواهيم خودمان را بكشيم!»
جمع و حاصل جمعها
