چانگبین هیونگ،چند روز پیش توی پیست اتفاقی کریس هیونگ و دیدم. وقتی… — ⋆˖ ࣪ 𝒇𝒓ᥱquᥱᥒִcყ ᥱight — TG.ME

چانگبین هیونگ،چند روز پیش توی پیست اتفاقی کریس هیونگ و دیدم.
وقتی دیدمش اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که «یعنی چانگبین هم باهاش اومده؟»
و سوال بودن یا نبودن تو انقدر برام مهم بود که قدرت تفکرم و از دست دادم.
من واقعا قبل از اینکه حتی بهش «سلام» کنم،گفتم «پس چانگبین کجاست؟».
خیلی خوشبختم که کریس من و به خوبی می‌شناسه،بعد از گفتن اون جمله سریع عذرخواهی کردم و اون،مثل همیشه تاییدم‌ کرد و بهم گفت که می‌دونه چقدر دلم برات تنگ شده.
ولی گفت که پروژه های زیادی دستته،و ممکنه فعلا نتونی بیای.
ته دلم ناراحت شدم،و حتی خورشید پشت ابر رفت تا نورش به چشم هام نخوره و درخشندگی مردمک چشممو با خودش برد.
ولی لب هامو بالا دادم،انگار که بین همه نا‌امیدی هایی که از دور بودنت میگن،قلبم هنوز اسم تورو نزدیک خودش نگه میداره.
در واقع تو،نزدیکترینی!
من و کریس هیونگ به رستوران رامن فروشی قدیمی نزدیک خونه رفتیم،اون میز کوچیکی که ته رستوران هست پر بود.
وسط نشستیم،و من تموم مدت به همون میز خیره بودم و میدیدم که ما اونجا نشستیم.
از اون رامن های ارزون گرفتیم و کنارش سودا گذاشتیم،لیوان هامون و به هم می‌زنیم و ادعای بزرگ بودن میکنیم‌‌،اون موقع هنوز به سن قانونی نرسیده بودیم
البته اینطوری نیست که چون با چان هیونگ بودم بهم
خوش نگذره،ولی همیشه با تو بیشتر خوش میگذره.
من و اون باهم راجب کار و درس و زندگیمون حرف زدیم،ولی اگه تو اونجا بودیم مطمعنم که مدت ها فقط راجب «فرق عشق و دوست داشتن چیه» حرف می‌زدیم.
ولی هیونگ،واقعا چه فرقی دارن؟
تو بهم میگی که عشق آدم هارو دیوونه می‌کنه،عشق تب داره و باعث میشه وجودت گرم بشه.
ولی کی می‌دونه که اگه اون گرما تبدیل به آتیش بشه و وجودت و بسوزونه؟
اگه تب پایین نیاد و تورو به تشنج برسونه؟
عشق فکرتو و خاموش میکنه و اجازه نمیده حتی اشتباهات آدما رو ببینی،و بعد همیشه ازم میپرسیدی
«سونگمینا،اگه معشوقت بهت خیانت کنه بازم عاشقشی؟»
و من چیزی نداشتم بگم،چون مگه من تاحالا عاشق شده بودم؟
و راجب دوست داشتن میگفتی که:
«وقتی کسی و دوست داری،اون دوست داشتن همیشه با تو هست.وقتی کسی اشتباه میکنه دستشو میگیری و بهش میگی که می‌تونه درستش کنه،وقتی که عشق میخواد تورو بسوزونه،دوست داشتن تورو بالا می‌کشه و بهت اجازه نفس کشیدن میده»
«عشق آدم ها رو توی زندان میندازه،و بعد آدما فکر میکنن که اینطوری راحت و امنن. درحالی که چیزی به جز چندتا اسیر نیستن.ولی دوست داشتن
اینطوری نیست سونگمین،می‌زاره آزاد باشی و همزمان احساس امنیت کنی»
همیشه بهم میگفتی که عشق توی رگ هات جاری میشه و به دستات و پاهات می‌ره و بعد به مغزت میرسه،گاهی اجازه نمیده که درست فکر کنی،عشق سراسر بدنت جوونه میزنه و جایی برای بقیه چیز ها نمیزاره،ریشه هاشو جوری سفت می‌کنه که مطمعن باشی هیچوقت قرار نیست جدا بشه.
ولی دوست داشتن روی قلب میمونه و سعی می‌کنه درخت هاشو همونجا رشد بده،ریشه میزنه و تموم سعیشو برای محکم موندن می‌کنه.
و هیونگ،پس ما چی؟
یا حداقل،من چی؟
حس من به تو عشقه یا دوست داشتن؟
😭6💅4💘1
September 1, 2026 119 1