آقا من کیفام توی اتاقم کوکه؛ پشت میز موردعلاقهم بشینم، کد بزنم، روی رباتم کار کنم، کتابم رو بنویسم، روی یکی از ایدههام کار کنم، پلیلیست موردعلاقهم رو بذارم، قهوهم رو درست کنم و بین کارام، روی پیشرفت کانالم کار کنم.
یه وقتایی هم وسط کار یهو بلند شم برقصم، برم تراس و بیرون رو تماشا کنم، کلی عکس بگیرم، نور اتاق رو دقیقاً همونطوری که دوست دارم تنظیم کنم و دوباره برگردم سر کار.
بشینم برای پروژهی بعدیم moodboard بسازم، ایدههام رو توی نوتهام رها کنم، یه اسم توپ برای پروژه پیدا کنم، UI مدلسازی کنم، یه زبان یا ابزار یا مهارت تازه رو کشف کنم، روی یه قابلیت شگفتانگیز برای رباتم کار کنم، هزاران بیت شعر بنویسم، یه داستان نصفهکاره رو ادامه بدم، عکسهای موردعلاقهم رو آرشیو کنم، فولدرهام رو مرتب کنم، دسکتاپم رو تمیز کنم.
یه وقتایی کتاب نو مطالعه کنم، مقالههای متفاوت و شگفتانگیز پیدا کنم، یه مستند علمی یا آموزنده ببینم، فیلمی که مدتهاست توی لیستم مونده رو پلی کنم، موسیقی تازه کشف کنم، پلیلیست بسازم، هدفهام رو مرور کنم، برای هفتهی بعدم پلن بنویسم، یه مهارت تازه تمرین کنم یا ساعتها روی یه موضوعی که اتفاقاً برام شگفتانگیزه rabbit hole برم.
گاهی هم یه کیک یا دسر درست کنم، قهوهم رو با وسواس همیشگی درست کنم، برای اتاقم یه تغییر ریز بدم، شمع روشن کنم، گلهام رو مرتب کنم، لباسهام رو ست کنم، کلی عکس از وسایل شیک و ناز و قشنگی که دوروبرمه بگیرم یا فقط روی کاناپه دراز بکشم و به سقف نگاه کنم.
با مامانم وقت بگذرونم، با داداشم روی تابلوهای نقاشیش کار کنم، کنار عزیزانم عشق کنم، با دوستام ساعتها گپ بزنم، یه تماس طولانی داشته باشم، برای یکی ریلز بفرستم که میدونم شادش میکنه، یا یه گوشه بشینم و از سکوت کاشونهمون لذت ببرم.
دمای هوا دست منه، موسیقی دست منه، نور دست منه، لباس دست منه، قهوه دست منه، ریتم روزم دست منه؛ میتونم وسط کار بلند شم برقصم، دوباره بشینم پای لپتاپ و انگار ریزترین اتفاقی هم نیفتاده ادامه بدم.
و راستش این مدل زندگی کردن برای من بینهایت کیف میده.
همیشه بیرون نرفتن، نشونهٔ افسردگی نیست؛ گاهی آدم فقط کاشونهش رو دوست داره، دنیایی که برای اونه رو دوست داره و از بودن توی اون دنیا لذت میبره.
— ستایش









