شاید هم من اینگونه بودم، نمیدانم؛
شاید از حساسیّتیست که در وجودم سرشته شده، این را نیز نمیدانم.
ولیکن در همهچیز، غمی خموش خلاصه شده است؛ گویی چیزی در من هست که به هیچ چیز، حتی کوچکترینشان، اجازهی بیاهمیت شدن نمیدهد.
به تکتک چیزهای ریز و کوچک توجه میکنم؛ به حرفی، نگاهی، سکوتی، حتی به چیزهایی که شاید از نظر دیگران هیچ باشند.
همه را میبینم، همه را حس میکنم و همه را در وجودم نگه میدارم؛چه غمناک باشند، چه خیر؛ و شاید غمِ من، همین باشد که هیچ چیز از من عبور نمیکند.
1
1
1September 1, 2026 46 1