Angst | Fluff | slow burn | Drama
Heejake, Jaywon, Sunsun
”پسر کوچیکتر لب هاش رو باز و بسته کرد اما چیزی نگفت. «لعنتی». این کلمهای بود که پشت هم توی سر جیک تکرار میشد.”

”پسر کوچیکتر لب هاش رو باز و بسته کرد اما چیزی نگفت. «لعنتی». این کلمهای بود که پشت هم توی سر جیک تکرار میشد.”