عشق تصادفی (۱) #عاشقی ( این داستان تخیلی است ) سلام من مهدی هستم ۲۳ ساله ، از دوران ۱۶ سالگی به صورت تصادفی عاشق یه دختر شدم که حالا براتون میگم . این دختر الان تقریبا ۲۲ سالشه و کلا یک سال از من کوچیکتره و موهاش اون زمان کوتاه بود و نوک موهاش بنفش بود . یه بار توی محلمون شایعه کردن که من روی این دختره کراش زدم ولی اون موقع عاشقش نشده بودم . از بس این شایعه پخش شد که حتی خبر به مسجد محلمون هم رسیده بود و هر وقت میرفتم از جلوی پارک مسجدمون رد میشد هر کدوم از دوستام تا منو میدیدن میگفتم دمت گرم داداش تو با این مظلومیتت مخ زدی ما با این همه پررویی سینگل موندیم ( اون زمان من توی محله مظلوم ترین بچه محل بودم که همچین بد هم نبود همه هوامو داشتن ) خلاصه اینقدر خبر پیچید که حتی خبر به خود دختره هم رسید و دختره از خدا خواسته رفت به کل دوستاش گفت که من روش کراشم و دونه دونه رفیقاش میومدن می پرسید که من واقعا روی این دختره کراشم یا نه و منم هر دفعه میگفتم نه چون همیشه خدا یا داداشم پیشم بود یا دوستام که البته باز هم اگر نبودن من از روی خجالت میگفتم نه . این شد یه آروم آروم یه ذره دلم آب شد و با خودم گفتم دختره که میدونه من روش کراشم داداششم که رفیقمه کاریم نداره ( داداش دختره رفیقم بود و اون تازه خوشحال هم بود از اینکه من روی خواهرش کراشم ) . این شد که تصمیم گرفتم از اون جلد مظلومیت بیام بیرون و با پرویی باهاش حرف بزنم ولی هر دفعه تا می رفتم جلوش ناخودآگاه سرم رو مینداختم پایین و از کنارش رد میشدم . اینقدر وقت تلف کردم که آخر خود دختره فهمید میخوام یه طوری بهش علامت میدم ولی نمیتونم برای همین خودش دست به کار شد ، یه بار که از مدرسه اومده بودم حوصله نداشتم برم خونه و برای همین نشستم روی صندلی های توی مجتمعمون و البته صندلی زیر پنجره پذیرایی اونا بود ( دختره خونشون طبقه اول بود ) و از همون بالا یه تیکه یخ انداخت پایین که من ریدم به خودم و درجا بلند شد تا ببینم کار کی بود اولش شک کردم کار اونه برای رفتم زیر پنجره تراسشون که یکدفعه شینگ آب رو گرفت بیرون و خیسم کرد منم که مطمئن شدم کار اونه یه لبخند زدم به طوری که اون ببینه و بعدش رفتم سمت خونه که کلی مامانم غر زد که چرا با دوستات آب بازی کردی . تا اینجا داستان آشنایی و عاشق شدن تصادفی گفتم داستان بعدی درمورد شیطونی های بچگی همونه … نوشته: مهدیار
عشق تصادفی (۱) #عاشقی ( این داستان تخیلی است ) سلام من مهدی هستم ۲۳… — داستانکده ، رمان ، داستان اعتراف — TG.ME
September 12, 2026 1.7K 1