انتظار زیادی کشیدم ، انتظار تورا.
صبرم تمام شد و قلبم شکست ، دستانم تاول زدند ، چشمانم خیس شدند ، امیدم ته کشید ، احساساتم لبریز شد اما بازهم دیده نشدم.
حس میکنم جادو شدهام چون دیگر کاری نمانده که انجام بدی تا از چشمانم بیوفتی.
بیچارگی هستی یا عشق؟ برایم قابل تشخیص نیست دل تو دریاست اما من حتی یک ماهی مرده در آن نیستم.
من افکار فراموش شده ، خاطرات قدیمی ، و تنها نامی آشنا برای تو هستم و این تویی که همه چیز منی و حالا من دیگر هیچ چیز ندارم. گاهی چیزهایی که میخواهم خیلی دور به نظر میرسند آنها احتمالا در طبقات دیگری از آسمان هستند و صدای مرا نمیشوند.
Forwarded from๋𝗐ı𝗅𝗅𝗈𝗐 ᪶🆕
انتظار ، انتظار ، انتظار..
September 7, 2026 15




