وضعیت خراب است و این را همه میدانند. او که با پرچمش در خیابانها سرگردان است، میداند. او که در خانه بهانتظار است، میداند. او که آن دو گروه را از دور تماشا میکند، میداند. و این خرابی طوری نیست که تعمیر بشود. حتی او که وانمود میکند تا بقبولاند که وضع خوب است یا دستکم بهتر خواهد شد، میداند چنین نیست. انگار کسی ماشین ما را از لبهی درّه به پایین هل داده و خودش رفته. ما ماندهایم گرفتار، و ماشین با سرعت به سمت قعر میرود. دو چشم کینهتوز، لبخندی سرد، و آغوشی باز و تاریک، آن پایین منتظر رسیدن ماست. نقطهی شکست ناگزیر به ما نزدیک میشود، همچون سرنوشتی که بر لوحی کهن نوشته شده و هر گام، حتی در جهت مخالف، پوینده را به آن نزدیکتر میکند. روزهایی که میآیند، سرخ و تیرهاند و دوام آوردن، همچون گذشته، تنها انتخاب ماست. و این تکاپو و التهاب و جان کندن، ثمرهای خواهد داشت: چه فرزندی تاریک، چه فرزندی روشن.
61
5
1August 16, 2026 2K 37