ایران منو یاد بچگیهام میندازه؛
زمانی که تو کارولینا جنوبی نزدیک یه باتلاق بزرگ زندگی میکردیم و به خاطر همین همیشه تو حیاطمون کلی مار سمی بود.
ما باید با یه بیل، چاقو یا پارو میزدیم تو سرِ مارها و سرشون رو قطع میکردیم ولی دم مار هنوز تکون میخورد. باید سرِ مار رو دفن میکردی چون سمی بود و زهر داشت.
پس ما داریم سرِ مار ایرانی رو دفن میکنیم. اون مار (ایران) هنوز نمیدونه مُرده، ولی وقتی خورشید غروب کنه، دیگه تکون نمیخوره.کار رژیم ایران دیگه تموم شده و خودشون بهزودی متوجه میشن.
@DrTeL










