بهجا آوردن کسی بدیهی نیست. بهجا آوردن پدر خود، زن خود، پسر خود، یا یک دوست، میزانکردنی چنان ظریف میطلبد که گاه از خود میپرسیم چگونه میشود که میتوانیم اینهمهبار از پس این عملیات بربیاییم، بهویژه چگونه سر صبح، آن هم از پس یک شب دراز پیمودهی تصویرهای فریبنده و سردرگمکننده. اگر بر راه زندگی به گاهِ ویژهای رسیدهای(مثلاً گاه سالمندی)، شاید بهزودی با دشواریهای این وضعیت آشنا شوی. فرصت آن برای تو پیش خواهد آمد. نگذار از دستت برود با گله کردنهای بیحساب از آنچه میشود پریشیش نامید و همهی آنچه در پیش میآید. اوه! چه آسان است یکی گرفتن نزدیکترین خویشان با سادهترین رهگذران کمابیش همقامت! در سکوت برگزار کن، بدون دلسرد شدن( اگر میتوانی)، مشاهدههای درخور را که به بالاترین حد گیرا اند تا جایی که بسی کارشناسان چهبسا به تو رشک خواهند برد و هرگز مگر از بیرون نخواهندش دریافت. بکوش که خودت را در دم لو ندهی، اگر که نمیخواهی دربارهی تو، بدون مشاهدهی آنچه اصل است، واژههای برگشتناپذیر و خوارکننده به زبان آورند که برای آنهای جبههی مقابل جای اندیشه را میگیرند. در صورت خطر شوخی کن.
بهجا آوردن کسی بدیهی نیست. بهجا آوردن پدر خود، زن خود، پسر خود، یا… — Drifting Clouds — TG.ME
August 22, 2026 131 1