چند سکانس که دوست داشتم جواب بدم، ولی فقط صدای ذهنم جواب داد: + چرا… — نقطه سرخط — TG.ME

چند سکانس که دوست داشتم جواب بدم، ولی فقط صدای ذهنم جواب داد:

+ چرا کسی کار منو زودتر راه نمیندازه؟! من خونم رنگین‌تره؛ شده امشب رئیس نظام پزشکی رو میارم!

صدای ذهنم:
خب برو بیار.
بیار دیگه.
تو اگه می‌تونستی بیاری، قبل از این داد و بیداد آورده بودی.
---
+ من فلان دکترم؛ چرا بهمان دکتر جوابمو نمی‌ده؟! تا فردا جوابمو نده فلان و بهمانش می‌کنم!

صدای ذهنم:
تو اگه واقعاً می‌تونستی کاری کنی، همون شب طرف جرئت نمی‌کرد جوابتو نده؛
همون شب کارت رو می‌کردی،
همون شب هم انکال نمی‌موندی که کار به دعوا بکشه.
---
+ اصلاً نمی‌خوام هیچ اینترن و رزیدنتی مریضامو ببینه؛ خودم همه کاراشونو می‌کنم.

صدای ذهنم:
اوکی، خودت بکن.
فقط دیگه ما رو شامل عفو قرار نده که باز بیایم.
راستی... می‌دونی برای چی حقوق می‌گیری؟
برای همین مرکز آموزشی؛ برای همین اینترن و رزیدنت.
---
+ فلان آزمایش رو خواستین؟ فلان تصویربرداری رو انجام دادین؟ به فلان سندرم نادر فکر کردین؟

صدای ذهنم:
تو که این‌قدر خوب فکر می‌کنی،
وقتی تا صبح زنگ می‌زنم چرا ناراحتی؟
وقتی هم میای، چرا هیچ کمکی از دستت برنمیاد؟
---
+ شما هیچی بلد نیستین، هیچی نمی‌خونین! من خودم سال یک، هفت دور کتاب رو خونده بودم!

صدای ذهنم:
تو که هفت دور خونده بودی،
چرا الان هیچ کتابی دستت نیست؟چرا اصلا کتابی کار نمیکنی؟
یادت رفته؟ یا اصلاً نخوندی؟
---
گاهی بهترین جواب، جواب دادن نیست.
فقط باید اجازه بدی تناقض بین حرف‌های خودش و واقعیت، خودش رو لو بده.

@Drgharaee
❤38
۸ شهریور ۱۴۰۵ ۱٫۱ هزار ۷