Forwarded from𝒱𝖾𝗅𝗏𝖾𝗍 𝒟𝖾𝖼𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋
عطرِ خاكِ بارون خورده، گرگ و میشِ اولین روز از دسامبر. شب، شبنم، شبدر، شببو. مهتابِ کامل در اوجِ تاریکیِ نیمهشب، این پایانِ ما نیست، جایی در واقعیتِ حضور انگشت هایمان دوباره پیوندی ابدی را تجربه خواهند کرد. کابوس، سرمایِ اتاق. رگههایی از عطرِ ترس. وَهم، صحنه ها خواهند ایستاد اگر او تماشاگرِ تاریخِ قلبِ من باشد. ناپلئون، سوخته، شمع.. دریا، دریا، دریا، ساحل.. تا همین حد و اندازه بینقص. تا همین حد و اندازه توشهای از احساسات.
August 27, 2026 54