محمدعلی حائری انسان‌ها را آمده‌ایم آزاد کنیم نه اسیر مهر ۶۱، جبهه… — شیرینی های پدر... — TG.ME

---

✍️ محمدعلی حائری

انسان‌ها را آمده‌ایم آزاد کنیم نه اسیر

مهر ۶۱، جبهه غرب، منطقه سومار – قرارگاه نصر، لشکر ۳۱ عاشورا
از فرماندهی کل سپاه اطلاع دادند که امام جمعه شیراز، آیت‌الله حائری، برای سخنرانی و بازدید از خط مقدم می‌آید.
سخنرانی تمام شد. من مسئول تدارکات بودم و در سخنرانی شرکت نکردم، اما مأمور شدم که در بازدید از خط مقدم، همراه‌شان باشم.

پشت خط اول، میدانی وسیع با لودر آماده شده بود؛
محلی برای توزیع غذا، اقامه نماز، و نگهداری اسرا.

حاج‌آقا عبایش را کنار گذاشت. قبای خود را درآورد تا تجدید وضو کند و به‌سمت تانکر آب رفت.
پیش از تانکر، پنج اسیر عراقی را دیدیم که نیم‌خیز، بر پنج پا نشسته بودند.
بسیجی‌ای کم‌سن‌وسال، بالا سرشان ایستاده بود و با تحکم مراقبشان بود.

آن‌هایی که سابقه خط دارند می‌دانند: اسیرانی که در کمین گرفته می‌شدند—به‌ویژه اگر از رزمندگان شهید گرفته شده بودند—گاهی با خشونت تلخی روبه‌رو می‌شدند.

بگذریم...

حاج‌آقا که از برابر اسرا رد می‌شد، یکی از آن‌ها ناگهان با صدای بلند فریاد زد:
«أنا شیعه! أنا محب علی! أنا محب الزهرا! أنا حسين... أبكي! ونحن أيضًا أهل صلاة!»

همین‌که این کلمات را شنید، برگشت و رو به فرمانده گروهان کرد و گفت:
«دست‌هایشان را باز کنید.»
فرمانده ابتدا مقاومت کرد. حاج‌آقا اما با اصرار گفت:
«گفتم دستشان را باز کنید. می‌خواهند نماز بخوانند.»

با اشاره‌ی فرمانده گردان، اسرا آزاد شدند.
وضو گرفتند. نماز جماعت برپا شد.
اسرا هم در صف ایستادند و اقتدا کردند.

نماز، سراسر اشک و خشوع بود.
پس از نماز، حاج‌آقا گفت:
«این دعا را با من بخوانید…»

> اللهم أدخل على أهل القبور السرور، اللهم أغن كل فقير، اللهم اشبع كل جائع، اللهم اكس كل عريان، اللهم اقض دين كل مدين، اللهم فرج عن كل مكروب، اللهم رد كل غريب، اللهم فك كل أسير…



وقتی به این جمله رسیدند—«اللهم فک کل اسیر»—
گریه بالا گرفت.
سه‌بار این فراز را تکرار کردند، و هر بار، صدای گریه اسرا بلندتر شد.
همه گریه می‌کردند: اسرا، رزمندگان، حتی آن بسیجی نوجوان.

چند دقیقه پیش، این اسرا، با تحکم و تحقیر نشسته بودند؛
حالا، در نگاه همه، عزیز و محترم بودند.

حاج‌آقا به عربی جمله‌ای گفت که من متوجه نشدم.
دستی به سر و صورت یکی از اسرا کشید.
سپس رو به بسیجی جوان کرد و گفت:

«ما آمده‌ایم انسان‌ها را آزاد کنیم؛
از بند خودشان، از بند افکارشان، از اسارت مکتب‌شان...
این‌ها محب علی‌اند،
با آن‌ها علی‌وار رفتار کن.»

خاطره از محبوب مساوات مسئول تدارکات قرارگاه نصر
https://t.me/dralihaeri
Telegram
شیرینی های پدر...
ارتباط با من: @m_ali_haeri اینستاگرام: instagram.com/_u/dr.ali_haeri
👏22😢3
June 2, 2025 1.1K 21