«تواناییِ پُر کردن هوشمندانه اوقات فراغت، آخرین محصول تمدن است.»
جمله عجیبی است.
چون انگار هنوز هم خیلی از ما
بلدیم کار کنیم،
اما دقیقاً نمیدانیم وقتی قرار نیست کار کنیم، چهکار باید بکنیم.
⸻
این هفته ستون Bartleby در The Economist
با طنز از «شش مرحله تعطیلات» نوشته.
تعطیلات تابستانی اروپایی با تجربه ما در ایران یکی نیست؛
اما یک بخشش خیلی آشناست:
مرخصیو تعطیلات شروع میشود،
ولی ذهن ما هنوز سرِ کار است.
⸻
روز اول مرخصی را تصور کنید.
لپتاپ را بستهای،
ولی هنوز پیام های کاریت را چک میکنی.
میگویی:
«فقط اگر اتفاق مهمی افتاد تماس بگیرید.»
و ته دلت هم کمی منتظری اتفاق مهمی بیفتد!
چون یک بخش عجیب ماجرا این است:
دوست نداریم مزاحممان شوند؛
ولی دوست هم نداریم بفهمیم بدون ما همهچیز خوب پیش میرود.
⸻
و شاید تعطیلات از همینجا جالب شود.
چند روز که میگذرد، کمکم میبینی:
بعضی پیام ها اصلاً جواب فوری نمیخواستند.
بعضی جلسهها بدون تو برگزار شدند.
بعضی تصمیمها بدون حضور تو گرفته شدند.
و اتفاق خاصی هم نیفتاد.
کمی تلخ است، ولی مفید:
دنیا در مرخصی ما متوقف نمیشود.
⸻
در پژوهشهای مربوط به استراحت از کار یک اصطلاح مهم وجود دارد:
Psychological Detachment
یعنی فقط سرِ کار نباشی کافی نیست؛
ذهن تو هم باید برای مدتی از کار بیرون بیاید.
یک متاآنالیز جدید درباره تعطیلات کارکنان هم نشان داده که همین جداشدن ذهنی از کار، یکی از مهمترین چیزهایی است که با حال بهتر در تعطیلات ارتباط دارد.
⸻
یعنی ممکن است یک هفته کنار دریا باشی
و عملاً هنوز در اداره زندگی کنی.
اگر هر نیم ساعت واتساپ را نگاه میکنی،
در ذهنت جلسه فردا را مرور میکنی،
و بعد از هر نوتیفیکیشن میپرسی «چی شده؟»
بدنت مرخصی رفته؛
ذهنت نه.
⸻
یک اشتباه دیگر هم هست:
اینکه تعطیلات را تبدیل کنیم به یک پروژه تازه.
ساعت ۷ صبح بیدار شویم،
شش جای دیدنی را ببینیم،
سه رستوران را امتحان کنیم،
و شب هم احساس کنیم:
«امروز آنطور که باید از تعطیلات استفاده نکردم!»
حتی استراحت هم میتواند تبدیل شود به چیزی که باید در آن بهرهور باشیم.
⸻
شاید یکی از کارکردهای واقعی مرخصی اصلاً «تفریح» نباشد.
مرخصی یک فاصله ایجاد میکند
تا از بیرون به زندگی کاری خودمان نگاه کنیم.
و ناگهان چیزهایی را ببینیم که وسط کار نمیبینیم:
چقدر از کار من واقعاً ضروری است؟
چقدرش عادت است؟
چقدرش از ترس جا ماندن است؟
و چقدرش فقط برای این است که احساس کنم مهمم؟
⸻
برای مدیرها این بخش حتی مهمتر است.
اگر سازمانی وقتی یک مدیر چند روز نیست
از کار میافتد،
شاید آن مدیر خیلی مهم نباشد؛
شاید سیستم خیلی بد طراحی شده باشد.
سازمان سالم باید بتواند مدتی بدون حضور دائمی یک نفر ادامه بدهد.
مرخصی گاهی یک تست ساده برای همین موضوع است.
⸻
جالب اینجاست که در تعطیلات معمولاً تصمیمهای بزرگی هم میگیریم:
«وقتی برگشتم دیگر به همه جلسهها نمیروم.»
«به هر پیامی جواب نمیدهم.»
«بیشتر برای خودم وقت میگذارم.»
بعد برمیگردیم…
و ظرف چند روز تقویم دوباره پُر است،
ایمیلها دوباره ما را میبلعند
و همان جلسهای را میرویم که قرار بود حذفش کنیم.
همان چرخهای که Bartleby این هفته خیلی خوب مسخرهاش کرده.
⸻
شاید مرخصی خوب آن مرخصیای نباشد که از آن
با صد عکس، ده رستوران و پانزده جای دیدنی برگردیم.
شاید مرخصی خوب آنی باشد که برای چند روز
این احساس را از ما بگیرد که:
اگر من جواب ندهم،
اگر من نباشم،
اگر من کنترل نکنم،
حتماً اتفاق بدی میافتد.
⸻
و شاید سؤال خوب بعد از مرخصی این نباشد:
«خوش گذشت؟»
بلکه این باشد:
«در نبودنت فهمیدی کدام بخش از زندگی کاریات واقعاً لازم بود
و کدام بخش را فقط از روی عادت با خودت حمل میکردی؟»
گاهی بهترین سوغاتی تعطیلات
چیزی نیست که با خودمان میآوریم؛
چیزی است که تصمیم میگیریم دیگر با خودمان برنگردانیم
🆔 @DrAbbasi_Uni
