تعصّب چنانکه می‌دانیم، پافشاری در بر حق بودنِ یک فکر و باطل بودنِ… — دوستگانی — TG.ME

تعصّب چنانکه می‌دانیم، پافشاری در بر حق بودنِ یک فکر و باطل بودنِ همه‌ی اندیشه‌های دیگر است، و این فکری که بر حق شمرده می‌شود جز خود چیزی را نمی‌بیند و همه‌ی کسانی را که خارج از دایره‌ی اویند، دشمن می‌انگارد و تا آن‌ها را به زیرِ بیرقِ خود نیاورد آرام نمی‌گیرد. به این حساب، عجبی نیست که تعصّب، گاه به گاه در خدمتِ آز قرار بگیرد. آز که خواستارِ حفظِ امتیازهای خود و یا جوینده‌ی سیری‌ناپذیرِ افزایش است، خدمتگزاری بهتر از تعصب نمی‌یابد. از این‌ جاست که می‌بینیم که قدرت و ثروت می‌کوشیده‌اند تا با مسلک‌های متحجّر و انحصارپسند وصلت کنند. قدرت در هر موردی که نمی‌توانسته است بر تاییدِ آزادِ مردم متّکی باشد، بهترین تکیه‌گاهِ خود را تشرّع یافته است؛ چه از این طریق خود را با معتقداتِ محکمی پیوند می‌داده. این که در گذشته اکثرِ فاتحان، نابودیِ مظاهرِ دینیِ سرزمینِ فتح‌شده را جزوِ شیوه‌ی جنگیِ خود قرار داده بودند، علتِ اصلیش آن بود که آن را با حکومتِ محلی جوش خورده می‌دیدند و می‌دانستند که تا آن یک از بنیاد نیفتد، قدرتِ این یک را از ازپادرآمده نمی‌توان انگاشت. حکومت و شریعت در دنیای قدیم، یا دست در دستِ هم حرکت می‌کرده‌اند و یا رو در روی هم. این حالتِ دوم نمی‌توانسته است مدتِ درازی دوام یابد و عاقبت می‌بایست یکی دیگری را بر وفقِ میلِ خود درآورد. چون نیروی شمشیر برای استقرارِ نظم کافی نبوده، از اعتقادِ دینی انتظار می‌رفته است که عامّه‌ی مردم را با طوع و رغبت مطیعِ قدرتِ حاکم نگاه دارد. اما اتحادِ دین و دولت که در نظرِ قدرتمندان آنقدر مطلوب بوده، همیشه بدانگونه نبوده که موردِ قبولِ عموم باشد. سر و سِرّ این دو، چه بسا که کسانی از مردم، حتی مؤمنان را به شک می‌افکنده و گاه گاه و غالبا ناآگاه، سرکشی‌هایی در آن‌ها برمی‌انگیخته. 📚 داستان داستان‌ها ✍️🏼 محمدعلی اسلامی ندوشن @doustgani

June 24, 2026 228 1