لقمان حکیم نه پادشاه بود، نه پیامبر؛ اما کلامش بوی آسمان میداد. میگفتند روزی اربابش به او گفت: «بهترین عضو این گوسفند را برایم بیاور.» لقمان زبان را آورد. روزی دیگر گفت: «بدترین عضو را بیاور.» باز هم زبان را آورد. ارباب شگفتزده پرسید: «چگونه ممکن است؟»
لقمان گفت:
«اگر زبان به خیر باز شود، بهترین است؛ و اگر به شر، بدترین.»
لقمان به پسرش گفت:
«فرزندم، دل را به خدا ببند، زبان را نگه دار، و قدمت را به حق بسپار.»
او میدانست که انسان بیشتر با گفتار و رفتار میسازد یا ویران میکند. حکمتش ساده بود، اما اثرش عمیق؛ چون از تجربه میآمد، نه از کتاب.
🌱 پیام داستان
🔹️ زبان میتواند پلِ نجات یا پرتگاهِ سقوط باشد.
🔹️ حکمت، در سادگی و عمل پنهان است، نه در مقام و شهرت.
🔹️ کسی که دلش با خداست، سخنش وزن پیدا میکند.
🔹️ پند اگر از زندگی برخیزد، در دل مینشیند.
کانال دوستی با الله🌹
🆔 @DOSTIWITHALLAH
