یاد داری که شبُ روز به من میدادی درسِ انسانیتُ معرفتُ مِهرُ وفا همه کردند تورا از چه سبب من نکنم ؟ گاهُ بیگاه ، شبُ روز به هر وقت دعا عاقبت تا به سره دسته فـرو خواهم کرد نوک خنجر به دلِ خویش از آن نازه نگاه هیچ دانی که اگر خم نشوی تو نرود ؟ قامتِ راستُ رعنای تو از این درگاه خوب در خاطر من هست که تو میــخوردی خون دل چون که نبودی ز حالم آگاه ای دریغا تو ندانی که چه تنگ است هنوز دلم از دوریِ تو لیک چه دور است این راه
June 3, 2026 1.8K 15