من از حقانیتم می گذرم راسلی، تورا با اثاثیه اینجا تنها میگذارم، آدم ها که نتوانستند، شاید این ها همدم خوبی برایت شوند، بی انتخابی تو انتخاب محض بود، و من کارت را راحت کردم، تکلیفم را با تو روشن کردم، اینکه کف گیرمان دیگر به ته رسیده مشهود است، اما اینکه تو اصرار به ماندنم میکنی بذلگی است، تو عادت کرده ای به بودن و نیاز داشتن، این عادت خانمان را و در آخر عشقی که به تو روا داشتم را بر پایه سستی گل بنا کرد و تو با دروغ نمیگذاشتی این گل خشک شود و اکنون، دیگر اخول شده است برایمان. در ظاهر میبینی که رسته است، اما در بطن چیزی چز آواری داشته هایمان که اکنون جز زباله نیستند باقی نمانده است، تنهایت میگذارم در بد سرشتی ات، نمیگویم لایق من نبودی، بودی اما از بشری که اختلال دارد خواستن نقص جهل است ،جهل. اکنون که من می روم از تو ممنونم بابت ترحمت لااقل به من فهماند که حقیقت در دروغ نفهته است. بس است سرت را به درد نمیآورم، دیگر قاطی مخیله ام نشو و از خواب بیدار شو صبحانه آت را روی میز گذاشته ام شام هم در یخچال است یک جوری امرار معاش کن، به تدریج خاطرات مشترکی که داشتیمبه فرسودگی مخیله آت میرسد، ما منعطفیم ، و عادت می کنیم به نبودن و ترک شدن، توام سوای دیگران نیستی ، تورا به خیر و مارا به جهنم
September 3, 2026 332 8