بیاعتقاد شدهام به همه چیز.
دیگر نه امید برایم زیباست و نه به ناامیدی تن میدهم.
بیاعتقاد شدهام به اینکه «بار کج به منزل نمیرسد»،
چون گاهی دیدهام که رسیده است.
به اینکه «گر صبر کنم ز غوره حلوا سازم»،
چون صبر کردم اما تمامش تلف شد، هدر شد، سقط شد، درد و یأس شد.
بیاعتقاد شدهام به حق؛
حقی که قرار بود به من برسد اما نرسید و با فریادش تنها دهانم کف کرد.
بیاعتقاد شدهام به نور؛
نوری که قرار بود رد شود از لابهلای زخم.
بیاعتقاد ایستادهام؛
ایستاده نه بابت داشتن ذرهای امید،
چون از نشستن بیزارم من.
July 6, 2026 12.3K 175