بله من هنوز برای کلاغها نون و آب میذارم، با این که میدونم آدمهای عزیز اطرافم مسخرهم میکنن
با گربهی سهپای کوچه بازی میکنم و براش قصه میگم، با این که زن همسایه رد میشه و جوری که بشنوم به بچهش میگه درس بخون مث این نشی.
سگهای توچال برادرای تنی من میمونن تا ابد و پرندههای کوچولوی چشمه نرگس و شیرپلا درمان دردامن وقتی براشون نون خرد میکنم و دنیا رو میذارن رو سرشون. من فقط رابطهی بسیار گسستهای با انسان دارم، نه چون انسان بده نه، چون مغز کوچیک من پیچیدگی دنیا براش سخته. سیارهی مناسبی برای من و خیلیها نیست اینجا.
صبح زود تو صف نونوایی باز با یه سگ دیگه دوست شدم و این یعنی امروز احتمالا یهکم کمتر عصبانیم و یهکم بیشتر حوصله دارم. دیشب هم برای سومین بار خواب دیدم مردم، که این هم زیاد بد نیست. پس به صبح سلام، و به تنهایی از خودم بزرگتر شدهام...
https://t.me/+vxxGgMT26i8wNjRk

3August 24, 2026 28