شب بود و باد تندی می وزید
وزش باد در اندام مهتاب خود نمایی میکرد
و پیراهن ماه را از تن آسمان شب دریده بود آسمان تیره و تار و پریشان شده بود
من در این تاریکی مفرط شب
به غم بی فروغ ماه مینگرم
و به خود میلرزم
آنطرف پشت حیاط خلوت خانه مان
مرداب ساکت و بی نور
منتظر مانده به نور مهتاب
تا شقایق را مهمان آب و حبابش بکند
حوض خانه مان تا نیمه پر آب، ماهیان
قرمز بیتاب ساز دلتنگی سر دادند
ونگاهم خسته و چشم به راه!...
مردمک چشمانم خیره بر پرده شب
تا که شاید ببیند مهتاب
کور سویی حاکم است
چه سوکت تلخی و زوزه بی رحم باد
به رقص آورده پرده پنجره خیالم را
امشب چایی تلخ و گسی مینوشم
به یاد پس مانده ز خاطرات عشقمان
وفقط میدانم که خزان گشته به فصل پاییز
سالهای خوش آن عاشقی و به یغما رفته
عشق طوفانی من در خزان برگ ریزان جدایی و غم امشب مان...
#زیــــبا
#𝒁𝑰𝑩𝑨
🥀🥀
@DELSANEM
1
1September 6, 2026 22 2