در وجودش چیزی به نام باور وجود نداشت از زمانی که پا در مسیری گذاشت که برخلاف ارزوهای بچگی اش بود این را فهمیده بود از زمانی که بخاطر خوشحالی کسانی ک کنارش بودند پا روی طبیعی ترین حق هایش گذاشته بود این را فهمیده بود. دقیقا زمانی که دیگر این چیزها به چشم نیامد و یک وظیفه شد. چیزی به نام احساس در او وجود نداشت،چون باور داشت زندگی همین است،جان کندن برای آینده و دست خالی برگشتن به دنیای دیگر.
June 30, 2026 1.1K 7