عشق را قـاب گرفتیـم و بـه دیـوار زدیـم
در خیـابـان بـه هوسبازی خود جار زدیم
هرکه احساس هوس داشت اسیرش گشتیم
بـه دل خسته ی معشوق ولـی خـار زدیـم
دل نـدادیـم ولـی یک تـن عـریــانی را
روی هـر تخت رسیـدیـم سر "دار" زدیـم
هر کـه از راه صـداقـت هدفش یاری بود
مـا هم از جهـل بـه او تهمت بسیار زدیم
نه ز وجدان اثری هست و نه غیرت به تنی
چـوب حـراج بـه غیـرت سر بـازار زدیـم
یـاد بـادا کـه رفیقـان پـل امنی بـودنـد
حال ما نیش به خود نیز چو یک مار زدیم
حرمتی نیست دگر شیر شـدن رفتـه ز یاد
چونکه ما دست به شاه کردن کفتار زدیم
سالهائی ست طنابی ز هوس ساخته ایم
سفت و محکم سر دلها همه افسار زدیم
3
2September 19, 2026 469 8