سندروم پرنسس گونه
یادم نمیآید هیچوقت برای کاری که انجام دادهام، ارزش خاصی قائل بوده باشم؛ از کوچکترین کارها گرفته تا کارهایی که به زعم خودم بزرگ و سخت بودهاند. همیشه فکر میکردم کاری بوده که در آن لحظه خواستهام انجامش بدهم و انجامش دادهام؛ همین. نه بیشتر.
اما آدم هرچه بزرگتر میشود، سیلیِ همین کارهای بهظاهر پیشپاافتاده را بیشتر میخورد و تازه میفهمد هیچ کاری آنقدر کوچک نیست که بتوان بهسادگی از کنار ارزشش گذشت.
شاید باید یاد بگیریم وقتی کاری انجام میدهیم، حتی اگر از نظر خودمان کوچک و معمولی است، آن را آنقدر جدی بگیریم که انگار یکی از سختترین و مهمترین کارهای دنیا را به انجام رساندهایم. نه از سر غرور؛ از سر قدردانی از خود. چون اگر خودمان برای زحمتی که کشیدهایم ارزشی قائل نباشیم، نباید انتظار داشته باشیم دیگران آن را ببینند.
برای ما زنها، خیلی از همین کارهای بهظاهر ساده، آرامآرام تبدیل به «وظیفه» میشوند؛ آشپزی، تمیز کردن خانه، مرتب کردن اتاقها... کارهایی که یک روز شاید برایشان تشکر میشنیدیم، اما از جایی به بعد انگار جزئی از وجودمان میشوند؛ چیزی که باید انجام شود، بیآنکه کسی حتی متوجه خستگی پشت آن باشد.
و قسمت سخت ماجرا فقط خستگی نیست. گاهی حتی برای تصمیمها و ایدههایمان هم دنبال نظر آدمهایی میرویم که تصور میکنیم قرار است کنارمان باشند. نظرشان را میپرسیم، اما آنقدر زحمتِ فکر کردن و جواب دادن به خودشان نمیدهند که حتی یک نظر واقعی داشته باشند. سکوت میکنند، بیتفاوت میگذرند و بعد، درست همان آدمها وقتی ایدهات را عملی کردی، پیدایشان میشود؛ اینبار نه برای کمک یا همراهی، بلکه برای تمسخر، کوچک شمردن و پیدا کردن ایراد.
انگار تا وقتی ایده فقط در ذهن توست، اهمیتی ندارد؛ اما همین که جرئت میکنی به آن شکل بدهی، ناگهان همه صاحبنظر میشوند.
و این، یکی از تلخترین شکلهای نادیده گرفته شدن است؛ اینکه آدمها نه در مسیر، بلکه فقط در زمانِ قضاوت کردن پیدایشان شود.
و سختتر از همه، وقتی بعد از ساعتها خستگی، به جای قدردانی، کسی پیدا میشود که شروع میکند به ایراد گرفتن؛ انگار نه انگار تمام آنچه انجام دادهای، زمانی، انرژی و توانت را از تو گرفته است.
و اگر یک روز خسته شوی و اعتراض کنی، ناگهان ورق برمیگردد. میگویند: «من هم کارهای مهمی انجام دادهام.»
و همانجاست که سیلیِ اصلی را میخوری.
چون میفهمی در نگاه بعضی آدمها، زحمت تو آنقدر عادی و ناچیز شده که دیگر حتی دیده نمیشود؛ اما زحمت خودشان همیشه مهم، بزرگ و شایستهی تحسین است. تو باید بیصدا انجام بدهی، اما آنها حق دارند خسته باشند. تو باید وظیفهات را انجام بدهی، اما آنها برای کارهای خودشان مدال میخواهند.
شاید وقتش رسیده قبل از اینکه دیگران ارزش کارهایمان را تعیین کنند، خودمان یاد بگیریم ارزش خودمان و زحمتهایمان را بدانیم؛ حتی اگر هیچکس آن را نبیند، حتی اگر هیچکس تشویقمان نکند.
چون هیچ کاری کوچک نیست، وقتی بخشی از توان، زمان و جانِ تو را با خودش برده باشد.
و شاید مهمتر از همه این باشد که یاد بگیریم برای ارزشمند بودنِ کاری که انجام دادهایم، به تأیید دیگران احتیاج نداشته باشیم.







