رک بگویم از ، همه رنجیده ام از غریب و آشنا ترسیده ام با مرام و معرف بیگانه اند من به هر ، سازی که شد رقصیده ام در زمستانِ سکوتم بارها با نگاه سردشان لرزیده ام رد پای مهربانی نیست ، نیست من تمام کوچه را گردیده ام سالها از بس که خوش بین بوده ام هر کلاغی را کبوتر دیده ام وزن احساس شما را بارها با ترازوی خودم سنجیده ام بی خیال سردی آغوشها من به آغوش خودم چسبیده ام من تمام گریه هایم را شبی لا به لای واژه ها خندیده ام 13:66"
1February 21, 2026 364 4