عیب من نیست که از عشق ، چنین بیمارم ...
اشک در دیده و ، شب ، تا به سحر بیدارم ،
دلم ان نیست که بعد تو ، به کاری آید ..
سالهاست از غم ان ، یارترین آوارم ،
تا ابد قصه ی هجران تو است و ، دلِ من ..
تا به آخر رسد این عمر ، بدین گفتارم ،
بر دلم بار گرانست ، غم دروی تو ...
رحمتی کن صنما ، عاجزم از ، این بارم ،
از تب سینه ی داغم خبرت هست هنوز ؟
همچنان عاشقم و ، از غم تو ، میبارم ،
تا ابد راز غمت را ، به دلم خواهم داشت ..
نیست بر فاش کسی ، راز تو ، و ، اسرارم ،
من کجا ؟ عشق کجا ؟ شاعری و ، شعر کجا ؟
به خدا از غم توست کین همه من طومارم ،
پرسش زاری من ، هیچ مپرسید زمن ..
یادگاریست به دل ، از غم ان دلدارم ،
غصه هایی که ز هجرت ، به دلم آمده است ..
بی شمارست مپرس ، نیست توان بشمارم ،
به سر زلف تو سوگند ، که راحم به ابد ...
همه پندار تویی ، نیست دگر ، پندارم ،
#راحم_تبریزی
.........................................
╭┈──────ʲᵒⁱⁿ... ➳
╰𖧷──┈➤
..........................................





